هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٠٤
مَلِك متعال ـ تقدّس عن الأشباه [١] و تنزّه عن الأمثال ـ ؛ چه ، شُئونات الهى جهت اظهار حكمت نامتناهى ، مقتضىِ اين ظهورات شده .
نظم
{ تاب انوار جمالش بهر اظهار كمالپرتوى بر ظلمت آبادِ جهان ، انداخته } پس فكر در اين امور كردن ، طالب را از مرتبه غفلت ، به مقام انتباه مى كشد و غطاى جهل از پيش عين باطن مى گشايد و اطّلاع بر اسرار مغيبه ، واقع مى شود و نور وجود مطلق ، در ضمن مقيّدات ، مشاهده مى گردد .
نظم
تأمّل سطور الكائنات فإنّهامن الملك الأعلى إليك رسائل به مرآت وجود جمله ذرّاتهويدا بين جمال حضرت ذات و در ذات حق فكر مكنيد ؛ [٢] چه از روى هستى نزد شما واضح است و چون از جميع اشباه و امثال ، منزّه است و در چونى و چگونگى وى انديشه كردن ، منجر به كفر و شرك مى گردد . [٣]
نظم
{ سرّ وحدت در نيابد هيچ كسحيرت آمد حاصل دانا و بس } { گرچه توحيد تو مى خوانيم ماهم تو دانايى كه نادانيم ما } { اى منزّه ذاتت از فهم عقولوز كمالت دور ، عقل بوالفضول } اى سعادتمند! سير اَقدام عقول بشر بر مراتب مصنوعات و مدارج مخلوقات بيش نيست .
[١] . ف: الأشياء .[٢] . ف: مى كنند .[٣] . ف: ـ مى گردد .