ميزان الحكمه - المحمدي الري شهري، الشيخ محمد - الصفحة ٤٥١
بحثٌ فلسفيّ و مقايسةٌ:
المشاهدة و التجربة تقضيان أنّ الرجل و المرأة فردان من نوعٍ جوهريٍّ واحدٍ و هو الإنسان ؛ فإنّ جميع الآثار المشهودة في صنف الرجل مشهودةٌ في صنف المرأة من غير فرقٍ ، و بروز آثار النوع يوجب تحقّق موضوعه بلا شكٍّ . نعم، يختلف الصنف بشدّةٍ و ضعفٍ في بعض الآثار المشتركة، و هو لا يوجب بطلان وجود النوعيّة في الفرد ، و بذلك يظهر أنّ الاستكمالات النوعيّة الميسورة لأحد الصنفين ميسورةٌ في الآخر ، و منها الاستكمالات المعنويّة الحاصلة بالإيمان و الطاعات و القربات ، و بذلك يظهر عليك أنّ أحسن كلمةٍ و أجمعها في إفادة هذا المعنى قوله سبحانه : «إنّي لا اُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم مِن ذَكَرٍ أو اُنثى بَعضُكُم مِن بَعضٍ» . [١] و إذا قايست ذلك إلى ما و رد في التوراة بان لك الفرق بين موقعَي الكتابَين ؛ ففي «سِفر الجامعة» من التوراة : دُرت أنا و قلبي لأعلم و لأبحث و لأطلب حكمةً و عقلاً ، و لأعرف الشرّ أنّه جهالة و الحماقة أنّها جنون ؛ فوجدت أمرَّ من الموت المرأة التي هي شِباك ، و قلبها أشراك ، و يداها قيود ؛ إلى أن قال : رجلاً واحدا بين ألفٍ وجدت ، أمّا امرأةٌ فبين كلّ اُولئك لم أجد . و قد كانت أكثر الاُمم القديمة لا ترى قبول عملها عند اللّه سبحانه ، و كانت تسمّى في اليونان رجسا من عمل الشيطان ، و كانت ترَى الروم و بعض اليونان أنْ ليس لها نفس مع كون الرجل ذا نفس مجرّدة إنسانيّة . و قرّر مجمع فرنسا سنة (٥٨٦ م) ـ بعد البحث الكثير في أمرها ـ أنّها إنسانٌ ، لكنّها مخلوقةٌ لخدمة الرجل . و كانت في انجلترا قبل مائة سنةٍ تقريبا لا تُعدّ جزء المجتمع الإنسانيّ ؛ فارجع في ذلك إلى كتب الآراء و العقائد و آداب الملل تجد فيها عجائب من آرائهم . [٢]
يك بحث فلسفى و يك مقايسه:
مشاهده و تجربه چنين حكم مى كند كه مرد و زن، دو فرد از يك نوع، يعنى همان انسان، هستند؛ زيرا كليه آثارى كه در صنف مرد ديده مى شود، بى هيچ تفاوتى، در صنف زن نيز مشاهده مى شود و شكى نيست كه هرگاه آثار يك نوع در موجودى مشاهده شود، منشأ و موضوع آن آثار، يعنى همان نوعيّت، نيز در آن موجود تحقّق خواهد داشت. البته پاره اى آثار مشترك در دو صنف به لحاظ شدّت و ضعف متفاوتند، اما اين تفاوت موجب آن نمى شود كه نوعيّت در فرد از بين برود. بدين سان، روشن مى شود كه كمالاتِ نوعىِ موجود در يكى از دو صنف، در صنف ديگر نيز فراهم است، از جمله كمالات معنوىِ برآمده از ايمان و طاعات و اَعمال تقرّب زا. بدين ترتيب، معلوم مى شود كه بهترين و جامعترين سخن در رساندن اين معنا، اين آيه شريفه است كه: «من عمل هيچ صاحب عملى از شما را، از مرد يا زن، كه همه از يكديگريد، تباه نمى كنم». هرگاه اين سخن را با آنچه كه در تورات [تحريف شده ]آمده است مقايسه كنيد، تفاوت ميان جايگاه اين دو كتاب برايتان آشكار مى شود. مثلاً در «سِفر جامعه» تورات آمده است: «پس، برگشته، دل خود را بر معرفت و بحث و طلب حكمت و عقل مشغول ساختم تا بدانم كه شرارت حماقت است و حماقت ديوانگى است. و دريافتم كه زن كه دلش دام ها و تله هاست و دست هايش كمندها مى باشد، چيزى تلختر از مرگ است... تا آن كه گفت: يك مرد از هزار يافتم اما از جميع آنها زنى نيافتم.» بيشتر اقوام و ملل گذشته، حتى اعمال عبادى زن را مقبول درگاه خداوند سبحان نمى دانستند. در يونان قديم، زن را موجودى نجس و شيطانى مى ناميدند و رومى ها و برخى از يونانيان معتقد بودند كه زن «نفْس» ندارد اما براى مرد نفْسِ مجرّد انسانى قائل بودند. مجمع فرانسه در سال ٥٨٦ م، بعد از بحث زياد درباره زن چنين نظر داد كه زن انسان است، اما براى خدمت به مرد آفريده شده است. تا قريب به صد سال پيش از اين، در انگلستان نيز زن جزو جامعه انسانى به شمار نمى رفت. براى دانستن عقايد عجيب و شگفت آورى كه درباره زن ابراز شده است، به كتاب هاى آراء و عقايد و آداب ملل و اقوام مختلف مراجعه شود.
[١] آل عمران : ١٩٥ .[٢] الميزان في تفسير القرآن : ٤/٨٩.