اطلاعات نظامی در اسلام - مناصره، عبدالله علي سلامه محمد؛ مترجم عبدالحسين بينش - الصفحة ٩٧ - شاخۀ دوم-دلايلى از سنت شريف نبوى
«اى حذيفه برخيز و خبر قوم را برايمان بياور.» وقتى مرا به نام خواند، چارهاى جز برخاستن نداشتم. آن حضرت دوباره فرمود: «برو و خبر قوم را برايم بياور و آنان را عليه من مشوران.»
هنگامى كه از نزد پيامبر (ص) رفتم، چنان بودم كه گويى در گرمابه راه مىروم تا اين كه به دشمن رسيدم. ابوسفيان را ديدم كه پشت به آتش داده در نزديكى آن خود را گرم مىكند. پس تيرى در چلۀ كمان نهادم و خواستم كه پرتاب كنم، امّا گفتۀ رسول خدا (ص) را به ياد آوردم كه فرموده بود: «آنان را عليه من مشوران.»
در حالى كه اگر پرتاب مىكردم، به هدف مىزدم. پس بازگشتم، در حالى كه گويى در گرمابه راه مىرفتم. هنگامى كه نزد آن حضرت رسيدم و خبر قوم را گزارش دادم و مشغول استراحت شدم دوباره احساس سرما كردم. رسول خدا (ص) با زيادى عبايى كه مىپوشيد و برآن نماز مىگزارد، مرا پوشاند و من پيوسته تا طلوع فجر در خواب بودم. رسول خدا (ص) فرمود: «برخيز اى پرخواب. [١]»
امور چندى را در اين روايت مشاهده مىكنيم:
١- رسول خدا (ص) جاسوس خود را راهنمايى مىكند تا كارى كه موجب شناسايى او گردد، از وى سر نزند و كسى را جز در صورت اجبار نكشد؛ زيرا گريختن جاسوس با اخبار سودمند، از آن مهمتر است و اغلب نقشههاى پيروزى آفرين بر مبناى اخبار سودمند طرح ريزى مىشود.
٢- شايستهاست كه رهبر يا فرمانده براى كشف اخبار دشمن، جاسوس و طلايه بفرستد.
٣- هدف رسول خدا (ص) از فرستادن حذيفه، اطلاع دربارۀ سرنوشت مشركان و اوضاع و احوال آنان و با خبر ساختن پيامبر (ص) از اين امور بود.
وجه استدلال: اين حديث با منطوقش (معناى تحت اللفظى) بر مشروعيّت اطّلاعات نظامى عليه دشمن دلالت دارد؛ زيرا رسول خدا (ص) از يارانش خواست كه خبر دشمن
[١] -صحيح مسلم به شرح نووى، دار احياء التراث العربى، مطبعة المصريه، چاپ دوم. بيروت، (١٣٩٢ ه. /١٩٧٢م) ج ١٢، ص ١٤٠-١٤٦؛ صحيح مسلم، حديث شماره ١٧٨٨، ج ٣، ص ١٤١٤؛ املاء محمد بن احمد السرخى، شرح كتاب السير الكبير، از محمد بن حسن شيبانى، تحقيق از صلاح الدين منجد، چاپخانه شركت اعلانات الشرقيه، قاهره،١٩٧١ م، ج ١، ص ٤٩؛ زحيلى، العلاقات الدوليه، ص ١١٥؛ احمد شلبى، الجهاد و النظم، ص ٩٠؛ ابن هشام: سيره با حاشيه روض الانف، ج ٣، ص ٢٦٦.