فقه مدیریتی - الهامی نیا، علی اصغر - الصفحة ٩١ - چند استفتا
فصل هفتم: ارتباطات مديريتى
با توجّه به اينكه جمهورى اسلامى، يك نظام ولايى و الهى است و در رأس هرم مديريتى آن، مقام منيع ولايت فقيه قرار دارد، شايسته بلكه بايسته است كه همه مديران آن پيش از رياست و فرمانرانى بر تنها، فرمانروا و حاكم دلها باشند و صفا و صميمت و روابط صحيح انسانى و اسلامى آنان با مجموعه تحت امر، بيش از ارتباطات محدود و خشك سازمانى باشد و مدير به تك تك همكاران خود به ديده انسان مؤمن و برادر مورد احترام بنگرد نه بهعنوان يك عامل و ابزار كار.
مهربانى، صداقت، دلسوزى، حُسن خُلق، اعتماد و همدلى و مراعات ديگر آداب و اخلاق اسلامى، خمير مايه چنين ارتباطى را فراهم مىسازد و مديران جامعه اسلامى بايد خود را بدان آراسته سازند، امير مؤمنان ٧ در عهدنامه مالك اشتر بر اين اصل ارزنده مديريت اسلامى تأكيد كرده، مىفرمايد:
«وَ اشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَالَمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ ...» [١]
دلت را مالامال مهربانى و محبّت و لطف نسبت به مردم كن ...
از سوى ديگر، شاخص مؤمنان حقجو، «ايمان و عمل صالح» است و مديران اسلامى هر چه بهتر در مسير ايمان، گام بردارند و اعمال صالح انجام دهند، هم به خدا نزديكتر مىشوند و هم در اداره سازمان خود، موفّقتر مىگردند؛ زيرا اثر وضعى حركت در صراط مستقيم ايمان و عمل صالح، محبوبيت و تسخير دلهاست كه خود، شاه كليد يك مديريت موفّق است. قرآن مجيد مىفرمايد:
[١] - نهجالبلاغه، نامۀ ٥٣، ص ٩٩٣