مباحث تكميلى عقايد

مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٢

مى‌شوند، عاقبت بايد اين ظرف پر شود و انسان توان يادگيرى‌اش به اتمام برسد، در حالى كه مى‌بينيم با وجود محدود بودن سلول‌هاى مغز، ظرفيت علمى انسان هرگز محدود نيست و اين حكايت از آن دارد كه مغز، فقط وسيله يا رابطى است براى انتقال معلومات به ظرف واقعى معلومات انسان كه همان روح اوست. و به دليل مجرد بودن آن روح است كه هر چه معلومات جذب كند باز ظرفيت دارد و بلكه روز به روز نيز رشد يافته و اتساع آن بيشتر مى‌گردد. در مواردى نيز كه قدرت يادگيرى انسان كم مى‌شود (ضربه، بيمارى، پيرى) به دليل كند شدن اين ابزار واسطه يعنى مغز است نه اينكه ظرف واقعى پر شده با شد. به همين جهت اگر باز بتوان به طرق ديگرى، مثل الهام الهى معلوماتى را جذب كند مى‌تواند معلومات فراوانى به معلومات خود بيفزايد همان‌گونه كه يك پيامبر مى‌تواند معلومات بسيار فراوانى داشته باشد. «١» علاوه بر دلايل عقلى كه تا كنون براى اثبات تجرد روح ذكر كرديم اگر بخواهيم به دلايل نقلى، به ويژه قرآن كريم نيز توجه كنيم، كافى است بار ديگر آياتى را كه براى اثبات وجود روح آورديم، مرور كنيم؛ زيرا آن آيات علاوه بر اثبات اصل وجود روح، مى‌تواند تجرد آن را نيز ثابت كند. بطور مثال، آياتى كه سخن از توفّى دارد، اضافه بر اين كه ثابت مى‌كنند بايد روحى وجود داشته باشد كه توسط ملائكه گرفته شود، به اين نكته نيز توجه مى‌دهند كه آن روح مجرد از ماده است. زيرا بدن مادى همچنان كه پيش از مردن شخص، مشهود اطرافيان بوده، پس از مرگ نيز در مقابل ديدگان همه قرار دارد و آنچه مورد توفّى قرار گرفته روحى بوده كه از ماده جدا بوده و به رؤيت نيز در نيامده است.
رابطه روح با بدن‌ از آنجا كه نفس- بنابر نظر حكمت متعاليه- پس از پديد آمدن بدن ايجاد مى‌شود و نيز به گفته مشهور حكماى الهى علوم و معارف از ذاتيات وجود او نيست «٢»، پس در كسب معارف و علوم احتياج به‌وسيله و ابزار دارد تا بتواند به كمال مطلق برسد و وسيله او در