مباحث تكميلى عقايد

مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٠٣

دارد يا بعضى از آنها مانند نيروى جسمى در زمانى به شكوفايى و جوشش مى‌رسد كه جاندار بتواند از خود و خانواده خويش حمايت كند و قبل از اين مرحله براى او امكان اين مسؤوليت وجود ندارد. همچنين غريزه خود دوستى به‌عنوان نيروى محرك يا بازدارنده، رفتار جاندار را تعديل مى‌كند و حدود روابط او با ديگر موجودات اطرافش را تعيين مى‌نمايد.
مباحث تكميلى عقايد ١٠٩ معناى خلافت ص : ١٠٩ بايد به اين نكته اشاره كرد كه چون غريزه به‌طور طبيعى و غير ارادى در انسان وجود دارد بايد براى جلوگيرى از طغيان آن، حدود و ضوابطى مشخص شود، به همين جهت يكى از مأموريت‌هاى اصلى دين هم ارائه راهنمايى‌ها و دستوراتى براى تعديل غرايز و كنترل آنها است.
عواطف و احساسات‌ انسان موجودى است كه هم از عوامل درونى خود متأثر است و هم از عوامل بيرونى.
روان‌شناسان آن نيروى درونى را كه در ارتباط با پديده‌هاى خارجى در انسان به وجود مى‌آيد و عوامل خارجى در ايجاد آن مؤثر مى‌باشند عواطف يا بازتاب محيط در روان انسان تعريف كرده‌اند. به‌عنوان مثال، وقتى فردى به شخص ديگر ظلم مى‌كند، به‌طور حتم در آن شخص حالت نفرت ايجاد مى‌كند يا اگر به آن شخص محبت بكند، در او ميل و رغبت به‌وجود مى‌آورد. اين ميل يا نفرت را حالات عاطفى مى‌گويند كه محرك انسان در انجام امور مى‌باشد.
نيروى عاطفى از يك طرف متأثر و معلول عوامل خارجى است، مانند محبت به شخص كه عامل ايجاد عشق در او مى‌شود و از طرف ديگر علت فعاليت‌هاى فرد مى‌باشد، مانند نيروى عاطفى كينه كه موجب دست زدن به انتقامجويى مى‌گردد.
بعضى از روان‌شناسان علاوه بر ميل و نفرت موارد ديگرى براى عواطف و احساسات برشمرده‌اند، از جمله ترس، نگرانى، وحشت، شادى، غم، غصّه و آرزو. البته مى‌توان اينها را از مصداق‌هاى ميل و نفرت دانست و بعضى مانند غزالى از نفرت و مصداق‌هاى آن به انفعالات تعبير كرده و آن را در مقابل عواطف قرار مى‌دهند. «١»