مباحث تكميلى عقايد

مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١١٠

ملاك خلافت‌ در آيات مورد بحث، خداوند در پاسخ به فرشتگان كه انسان را شايسته خلافت نمى‌دانستند و جوياى ملاك آن بودند، مسأله علم به اسما و ظرفيت علمى انسان در فهم آن اسما را مطرح نموده است، پس به‌طور مسلم ملاك مقام خليفةاللّهى انسان، علم به اسما بوده است، اسمائى كه انسان تحمّل علم به آنان را داشت ولى ملائكه اين تحمّل و ظرفيت علمى را نداشتند. مقصود از اسما، قطعاً اسماى لفظى نبوده است؛ زيرا معنا ندارد كه خداوند لغاتى را به آدم ياد دهد و علم آنها را از ملائكه دريغ بدارد و بعد به اين علم آدم بر شايستگى و برترى او براى خلافت استدلال كند. باز معنا ندارد سؤال خداوند از لغاتى باشد كه در آينده انسان‌ها براى تفهيم مقاصدشان وضع مى‌كنند و ملائكه از آنها بى‌خبرند.
در حالى كه اگر اسامى وضع شده براى تفهيم معانى باشد ملائكه بر انسان برترند زيرا معانى مورد نظرشان را به همديگر منتقل مى‌كنند بدون اينكه نيازى به اين لغات داشته باشند. «١» خلاصه آنكه اين اسامى نشانگر معارف و حقايقى بوده‌اند كه انسان استعداد شناخت آنها را داشته است.
برخوردار از روح خدايى‌ از ويژگى‌هاى انسان كه به او شرافت و عظمت خاصى بخشيده اين است كه خداوند او را در نيكوترين وجه و زيباترين تركيب آفريده، و در او از روح خود دميده است:
الَّذى احْسَنَ كُلَّ شَىْ‌ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَا خَلْقَ الْانْسانِ مِنْ طينٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهينٍ ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِهِ ... «٢» او كسى است كه هر چه را آفريد نيكو آفريد و آغاز آفرينش انسان را از گل قرار داد، سپس نسل او را از عصاره‌اى از آب ناچيز و بى‌قدر خلق كرده بعد اندام او را موزون ساخت، و از روح خويش در وى دميد.