مباحث تكميلى عقايد

مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٦٠

و نيز مى‌فرمايد:
مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهى‌ الى‌ غايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَ عِلْمٍ. «١» كسى كه خود را بشناسد، به نهايت هر شناخت و علمى رسيده است.
همچنين در نكوهش عدم شناخت نفس و اهمال نسبت به آن فرمود:
أَعْظَمُ الْجَهْلِ، جَهْلُ الْأِنْسانِ امْرَ نَفْسِهِ. «٢» بزرگ‌ترين نادانى‌ها، نادانى انسان نسبت به امر خويش مى‌باشد.
و نيز مى‌فرمايد:
مَنْ لَمْ يَعْرِفْ نَفْسَهُ بَعُدَ عَنْ سَبيلِ النَّجاةِ وَ خَبَطَ فِى الضَّلالِ وَالْجَهالاتِ. «٣» كسى كه خويشتن را نشناسد، از راه نجات دور شده و در گمراهى‌ها و نادانى‌ها وارد مى‌شود.
ارتباط انسان‌شناسى با مسائل اصولى و اعتقادى‌ انسان‌شناسى با مسائل اصولى و اعتقادى ارتباط عميقى دارد. مهم‌ترين اين ارتباطها عبارت است از:
الف- ارتباط با خداشناسى: خداشناسى، دو راه اساسى دارد؛ اول: شناخت ذات و صفات جمال و جلال خداوند از راه تفكّر و تعقّل در آثار و افعال او. اين راه به‌وسيله ترتيب مقدّمات و نتيجه‌گيرى عقلى به‌دست مى‌آيد. اين مقدمات گاهى عقلى محض است نظير آنچه در برهان امكان و وجوب براى اثبات ذات الهى مورد استفاده قرار مى‌گيرد و گاهى عقل از مقدمات حسى نيز استفاده مى‌كند، نظير آنچه در برهان نظم از شگفتى‌هاى جهان طبيعت و شگفتى‌هاى خلقت انسان مورد استناد قرار مى‌گيرد. اين شناخت را در اصطلاح «علم حصولى» مى‌نامند.