مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٦٣
بعضى از نويسندگان كتابهاى اخلاقى، بخشى از كتاب خود را به اين امر اختصاص دادهاند. «١» بعضى از آنها گفتهاند: شناخت خود موجب شوق در تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث سعى در رفع رذايل مىگردد «٢» ه- ارتباط با مسائل اجتماعى: بشر بهتنهايى نمىتواند زندگى كند و به كمال حقيقى خود نايل شود، مگر در پرتو اجتماع؛ تا هر فرد و گروهى نيازى از نيازهاى اجتماع را برآورده سازد. برپايى اجتماع صالح در پرتو وجود قوانينى است كه با اجراى آن هر فردى به حق خود دست پيدا مىكند و وضع احكام و قوانين و نيز شناخت حكمت آنها ارتباط مستقيم با شناخت انسان در همه ابعادش دارد. هر اندازه كه انسان بر اثر تحليل وجود خود، خويشتن را بهتر بشناسد، قوانين اجتماعى دقيقترى را براساس واقعيّات مىتواند وضع كند.
مدعيان انسانشناسى همه مكاتب، ادعاى انسانشناسى دارند و معتقدند كه انسان را آن گونه كه هست، شناختهاند؛ و با توجه به همين ادعا براى رفع نواقص و يا شفاى امراض او نيز نسخههايى پيچيدهاند؛ بهعنوان مثال، مكاتبى كه مادى مىانديشند و تنها به انسان از اين دريچه مىنگرند، به گمان خود انسان را شناختهاند. آنها انسان را حيوان پيشرفتهاى مىدانند كه توانسته وسائل و ابزار كارش را درست كند؛ زندگىاش را ماشينى كرده و به توليد بيشتر بپردازد. نگرش اينان به تاريخ گذشته بشر نيز از همين منظر است. دورههاى زندگى بشر را براساس ابزار كار تقسيم نموده و بر همين اساس هم به پيشبينى وضع آينده بشر پرداختهاند. آنها نيازهاى انسان را در تأمين مسكن، آب و نان و غريزه جنسى خلاصه كرده و درخواستهاى معنوى و گرايشهاى متعالى او را نفى كردهاند. نمونه بارز اين طرز تفكر، ماركسيستهاى شكست خورده در تحليل از وضعيت انسان هستند كه ريشه همه دردهاى انسان را ايدئولوژى طبقاتى و مالكيت فردى وى مىدانستند.