مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٩٧
پس انسان هنگام تولد هيچ معلوم ذهنى ندارد، ليكن خداوند قابليتها و استعدادهايى را در وجود او قرار داده كه مىتواند بهوسيله حواس خود به معلوماتى برسد كه براى ديگر جانداران امكانپذير نيست. بنابراين، انسان با استفاده از تجربه حسى و قدرت فطرى، مىتواند به شناخت عالم برسد.
از اين رو، نه سخن افلاطون و دكارت و كانت بطور كامل درست است كه فقط شناخت را فطرى و مقدم بر تجربه مىدانند، و نه سخن آنان كه ريشه همه معلومات را در تجربه مىبينند، بلكه قرآن هر دو را در خاستگاه خود مىپذيرد، بدينگونه كه معلومات فطرى از راه حس و تجربه ظهور مىكند و در انسان متبلور مىشود. «١» بهعنوان مثال، بچه در كودكى قبل از داشتن تصورى از جزء و كل نمىتواند حكم كند كه كل از جزء بزرگتر است ولى همينقدر كه تصورى از كل و جزء را با حس و تجربه پيدا كرد، بهطور فطرى حكم مىكند كه كل از جزء بزرگتر است.
گرايشهاى فطرى در انسان مجموعهاى از گرايشهاى فطرى وجود دارد كه شهيد مطهرى از آنها به «خواستههاى روحى» تعبير كرده است. اين خواستهها در مقابلِ خواستههاى جسمى است كه از ويژگىهاى غريزى مشترك بين تمامى جانداران مىباشد. استاد شهيد سپس خواستههاى روحى را بهصورت ذيل به پنج نوع تقسيم كرده است. «٢» الف- حقيقتجويى: هر فردى درصدد است تا به واقعيت نايل شود و هر چه بيشتر درباره خود و عالم خارج، معرفت پيدا كند. تاريخ علم و انديشه گوياى شخصيتهايى است كه تمامى عمر خويش را در راه اين امر خطير صرف كردند و به علم، حكمت و فلسفه دست يافتند. اگر اين گرايش در انسان نبود، اين همه خلّاقيتها در زمينههاى متفاوت به مَنَصه ظهور نمىرسيد. هر فردى از دوره طفوليت تا پيرى، درصدد پاسخيابى