مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٩
ظرفى مىريزد و آن را حرارت مىدهد پس از رسيدن حرارت به صد درجه، آب به جوش مىآيد. او اين آزمايش را بر روى آبهاى گوناگون انجام مىدهد و نتيجهاى مشابه به دست مىآورد سپس اين نتيجه كلى را مىگيرد كه آب در صد درجه حرارت به جوش مىآيد و لذا اين نتيجه را بر آبى كه آزمايش نكرده نيز بار مىكند. اين عمل كار ذهن و عقل است نه حس و تجربه، زيرا قلمرو تجربه محدود به مواردى است كه به آزمايش درآمده است ولى تجربه نمىتواند درباره مواردى كه تجربه نشده، سخن بگويد؛ درحالى كه ذهن آدمى مسألههاى شخصى و جزيى را گرفته و تعميم داده تا نتيجه مزبور به دست آمده است.
قلب مواردى كه ذكر شد نقش اساسى در قوه تفكر انسان داشته و بدون آنها ايجاد علم و ادراك براى انسان ميسر نيست و ذهن انسان بهوسيله اين امور به شناخت بسيارى از حقايق نائل شده و مىشود. امّا در كنار همه اين موارد توجه به نكته ديگرى نيز ضرورت دارد و آن اينكه باز همه علوم انسان از طريق ابزار حسى و عقلى به انسان منتقل نمىشود و ابزار ديگرى بهنام قلب نيز وجود دارد كه انسان مىتواند در پرتو آن به درك حقايقى از جهان هستى نائل شود كه بدون آن چنين امكانى نيست.
قلب انسان منبعى است كه اگر كار تزكيه بر آن انجام گيرد مىتواند علم و آگاهى عميقى را براى انسان به ارمغان آورد و به عبارت ديگر شهودحق و معارف حقيقى را براى انسان حاصل نمايد.
تفاوت دو شناختى كه از ناحيه عقل و قلب براى انسان حاصل مىشود در همين است كه شناختهاى عقلى از نوع درك مفهوم و علم حصولى است يعنى ابتدا تصورى از معلوم در ذهن مىآيد و سپس ذهن به تصديق آن مىپردازد، درحالى كه در شناختهاى قلبى، حقايق بهصورت حضورى و شهودى ادراك مىشوند و به همين جهت امكان خطا در شناختهاى عقلى وجود دارد، درحالى كه در شناخت قلبى و شهودى،- البته اگر واقعاً شناخت شهودى باشد، نه توهم آن- خطا راه ندارد و اگر خطايى هم نمودار شود از ناحيه تطبيق يافتههاى حضورى با خارج و به اصطلاح خطاى در تعبير و تفسير يافتههاست.