مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٣
اين راه، جهازات بدن مادى مىباشد. به بيان روشنتر، روح با تعلقش به بدن و با به كار بردن قواى مادّى آن و از راه محسوساتى كه به وسيله حواس پنجگانه بينايى، شنوايى، بويايى، چشايى و لامسه، ادراك و احساس مىكند، به مجهولاتى پى مىبرد كه قبل از آن به آنها آگاه نبود. اين معنى با قطع ارتباط حواس با جهان خارج و جدايى روح از بدن (بعد از مرگ) بهخوبى روشن مىشود.
در عين حال كه روح با كمك اعضاء و جوارح بدن به كمال و رشد مىرسد، بدن را نيز تدبير مىكند و او را مورد تربيت و رشد قرار مىدهد. البته گمان نشود كه روح داخل در بدن و يا خارج از آن است، زيرا زمان و مكان براى موجود مجرّد معنى ندارد، بلكه رابطهاش رابطه تعلّقى است كه احاطه به بدن دارد، يعنى در عين حال كه در هر عضوى سريان و جريان دارد محدود به آن عضو هم نيست و سريان و جريانش نيز مادى نيست؛ همچنان كه امام صادق (ع) فرمود:
انَّ الْارْواحَ لا تُمازِجُ الْبَدَنَ وَ لا تُواكِلُهُ وَ انَّما هِىَ كِلَلٌ لِلْبَدَنِ مُحيطَةٌ بِهِ. «١» همانا روحها با بدن آميخته، ممزوح و متكى بر آن نيستند، بلكه بر بدن تسلط و احاطه دارند.
از آنچه تاكنون گفته شد، اين حقيقت روشن گشت كه اصالت انسان به جسم خاكى او نيست، بلكه به روح ملكوتى او مىباشد و اين روح است كه سرچشمه همه صفات اخلاقى و ملكات نفسانى و نيز منشأ همه كردار و رفتار ظاهرى و باطنى آدمى بوده و شخصيت انسان را تشكيل مىدهد. «٢»