مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٧٩
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ الى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ (سجده: ١١)
بگو: فرشته مرگ كه برشما مأمور شده (روح) شما را مىگيرد، سپس شما را بهسوى پروردگارتان باز مىگرداند.
پاسخ بر اين اساس است كه روح وجود دارد و جاودانه است و قابل تجزيه و فنا نيست.
٣- آياتى كه به صراحت از دميده شدن روح در كالبد انسان، سخن مىگويند:
ثُمَّ سَوَّيهُ وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رُوحِه ... (سجده: ٩)
سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خويش در وى دميد.
روايات نيز به طور مفصل درباره حقيقت روح و اصالت آن، سخن راندهاند. شهيد مطهرى پس از نقل قسمتهايى از نهجالبلاغه در اين موضوع، ادعاى تواتر روايات را در آن مطرح كرده است. «١» به عنوان نمونه، امير مؤمنان (ع)، پس از شرح حال محتضر، مىفرمايد:
... وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ فَصارَ جيفَةً بَيْنَ اهْلِهِ. «٢» روح از جسد او بيرون مىرود و همين انسانِ زنده، در ميان خانوادهاش به مردارى تبديل مىشود.
در اين سخنِ امير مؤمنان (ع) به وجود روح تصريح شده و خروج آن از بدن نيز ماهيت حقيقى مرگ را تشكيل داده است.
تجرّد روح و دلايل آن بعد از اثبات اينكه انسان حقيقت ديگرى غير از اين بدن دارد، بايد ديد آيا آن نيز مادى بوده و حالات مادى دارد؟ يا امرى است كه از خواص مادّه و آثار جسم مبرّاست؟ «٣»