مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٧١
گرانمايه پديد آورده است. مؤيد اين مطلب، منّتى است كه خداوند بر حضرت زكريا (ع) مىگذارد و مىفرمايد:
... وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً «١» ... و قبلًا تو را آفريدم در حالى كه چيزى نبودى.
پس منظور از اين آيات اين است كه خداوند، انسان را از موادى از همين جهان ماده خلق كرد، امّا اين انسان تا قبل از اينكه اراده الهى بر خلقت او قرار گيرد موجود قابل توجه و قابل ذكرى نبود تا اينكه منّت الهى بر او قرار گرفت و نعمت وجود را بر قامت بىجان او ارزانى داشت.
نكته اخلاقى بحث نيز در همين جاست كه انسان بايد به ابتداى آفرينش خود توجه كند و بداند كه چيزى نبوده و خداوند او را خلق كرده است در نتيجه تلاش كند تا در دام غرور و خودبينى و ديگر وساوس شيطانى گرفتار نشود. روش معمول قرآن مجيد اين است كه براى توجه و تذكر به انسانهايى كه غافل شدهاند، خلقت اوليه آنها را از خاك يا نطفه، و يا ضعف و ناتوانى اوليه و يا به هنگام پيرى را متذكر مىشود تا به آنان بفهماند كه از قدرت خالق خويش غافل نشده و نعمتها، قدرت جوانى و ... آنان را به خود مشغول نسازد و آنها را از روآوردن بهسوى خداوند و تضرع و زارى به درگاه او غافل نگرداند.
نظريه تطوّر و تكامل انواع در مورد خلقت انسان، بين دانشمندان بحثى واقع شده كه آيا خلقت آدم بدون واسطه از خاك و گِل بوده و يا اينكه انواع ديگرى از موجودات واسطه بودهاند. در اينجا دو نظريه عمده وجود دارد. گروهى از دانشمندان به نظريه ثبوت انواع قائل شده و معتقدند كه موجودات به صورت انواع مستقلى خلق شدهاند؛ بنابراين انسان نيز نوع مستقلى است كه ابتدا از خاك خلق شده است. اين نظر با آيات قرآن نيز سازگار بوده و آياتى كه در بحث گذشته به آن اشاره شد آن را تأييد مىكند.