مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٣٦
١- ارضاى حسّ حقيقتجويى از آن جا كه هر انسان خردمندى بنيان جهان را بر پايه قانون علت و معلول استوار مىداند، اين پرسش اساسى هميشه در پيش روى اوست كه اگر پيدايش هر چيزى علتى دارد، پيدايش مجموع اين جهان معلول چيست و اين كدام علت است كه مجموعه هستى را آفريده، بدينگونه نظم و سامان بخشيده و به تدبير آن پرداخته است؟
پاسخ به اين پرسش مهم در حقيقت، پاسخ به حسّ حقيقتجويى انسان و ارضاى آن است. پس، انسان با ورود به مباحث مبدأشناسى، به سيراب ساختن عطش حقيقتجويى روح خويش مىپردازد و آن را به كمال شايستهاش سوق مىدهد.
٢- لزوم شكر منعم انسان در برابر كسى كه نعمتى به او عطا كند، احساس دِيْن مىكند و مىخواهد به گونهاى از او تشكر و قدردانى كند. با توجه به همين روحيه، وقتى انسان متوجه مىشود كه كسى همه نعمتهاى دنيوى را در اختيار او قرار داده، علاقهمند مىگردد كه او را بشناسد، در برابرش كرنش و تعظيم نمايد و سپاس خود را ابراز كند، پس داشتن اين روحيه- كه بهطور فطرى، در همه انسانها هست- همگان را به تلاش در راه شناخت منعم ملزم مىكند؛ زيرا پس از مرحله شناخت است كه امكان قدردانى و تشكر ميسّر مىشود.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
ما اقْبَحَ بِالرَّجُلِ يَأْتى عَلَيْهِ سَبْعُونَ سَنَةً اوْ ثَمانُونَ سَنَةً يَعيشُ فى مُلْكِ اللَّهِ وَ يَأْكُلُ مِنْ نِعَمِهِ ثُمَّ لا يَعْرِفُ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قالَ: انَّ افْضَلَ الْفَرائضِ وَ اوْجَبَها عَلَى الْانْسانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَالْاقْرارُ بِالْعُبُودِيَّةِ. «١» چقدر زشت است كه انسانى هفتاد يا هشتاد سال از عمرش بگذرد و در ملك الهى زندگى كند و از نعمتهايش بهرهمند شود، امّا خدا را آنگونه كه سزاوار است، نشناسد. همانا برترين فريضهها و واجبترين آنها بر انسان، شناخت پروردگار و اقرار به عبوديت اوست.