مباحث تكميلى عقايد

مباحث تكميلى عقايد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٣٠

وَ ما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا انْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ «١» و خداوند هرگز به آنها ستم نكرد، ولى آنها خودشان بر خود ستم مى‌كردند! انَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امَّا شاكِراً وَ امَّا كَفُوراً «٢» ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس! ثانياً در تفسير آن آيات نيز دقت نكرده‌اند كه هر كدام از چه جنبه‌اى به حقيقت نگريسته است. آيات اول و دوم هر چند از علم به وقوع حوادث پيش از ظهور و وقوع آنها خبر داده، امّا هرگز به اين معنا نيست كه اين حوادث- به‌ويژه آن قسمتى كه مربوط به انسان است- بدون اراده و اختيار انسان بوقوع خواهد پيوست، بلكه حاكى از احاطه علم خداوند به فرجام كار انسان مى‌باشد، همچنان كه يك معلم آگاه با توجه به آگاهى و علمى كه از روحيات، پشتكار و علاقه شاگردانش به دروس مختلف دارد، قبل از امتحان، قبولى يا مردودى افراد در درس‌هاى مختلف را مى‌داند، درحالى كه اين آگاهى او هيچ اجبارى براى آن شاگردان ايجاد نمى‌نمايد.
مضمون آيه سوم (وَ ما كانَ لِنَفْسٍ ...) هرگز به معناى اجبار انسان به ايمان يا عدم آن نيست، بلكه سخن از توحيد افعالى است و آن اينكه مقدمات ايمان آوردن يا نياوردن به دست خود شخص است، امّا وقوع فعل خارجى نه تنها در مورد ايمان كه در همه موارد ديگر هم جز با خواست الهى محقق نخواهد شد و اين خواست، همان ايجاد سلسله علل و مقدمات و زمينه‌هاى وقوع فعل است.
آيه چهارم (فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ ...) هر چند ظاهر لفظ بطور مطلق مشيّت الهى را در ضلالت و هدايت افراد دخيل دانسته، امّا در آيات ديگر مشخص نموده كه مشيت الهى به ضلالت چه كسانى و هدايت چه كسانى تعلّق خواهد گرفت.
شبهه تفويض و پاسخ آن‌ در مقابلِ جبرى‌ها كه براى خدشه‌دار نشدن اعتقاد توحيدى، نقش اراده و اختيار