تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ٧٣
دوران دورى از خانواده و آزمايش الهى از آن هنگام كه يوسف (ع) به چاه افتاد، دوران جديدى در زندگى او، دور از محيط خانواده، آغاز شد. كاروانى يوسف (ع) را از چاه بيرون آورد و به مصر برد و عزيز مصر به اندك بهايى او را خريد، به اميد آنكه او را به فرزندى برگزيند.
يوسف، در خانه عزيز مصر رشد كرد و هنگامى كه به جوانى رسيد، با امتحان بزرگ الهى رو به رو شد. زليخا، همسر عزيز مصر كه از زندگى اشرافى برخوردار بود و در ناز و نعمت زندگى كرده بود، به يوسف زيبا علاقهمند شد و براى رسيدن به عشق و علاقهاش درها را بست و او را به سوى خود فراخواند؛ ولى يوسف، كه از لطف و عنايت الهى برخوردار بود، به زليخا پاسخ ردّ داد. قرآن رمز موفقيّت يوسف را چنين باز مىگويد:
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَأى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ. (يوسف: ٢٤)
آن زن قصد او كرد و او نيز- اگر برهان پروردگار را نمىديد- قصد وى مىنمود! اينچنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم؛ چرا كه او از بندگان مخلَص ما بود.
يوسف براى رهايى از دام زليخا تصميم به فرار گرفت و به طرف در خروجى روان گشت. زليخا او را تعقيب كرد و وقتى به يوسف رسيد پيراهن او را از عقب گرفت و به سوى خود كشانيد. پيراهن يوسف از پشت پاره شد و ناگاه در مقابل در خروجى با عزيز مصر رو به رو گشت. زليخا در سخن سبقت جسته، يوسف را به خيانت متهم ساخت. بار ديگر لطف الهى شامل حال يوسف، بنده مخلص حق شد و كودكى در گهواره به صداقت و عفّت يوسف شهادت داد:
قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ وَإِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ. (يوسف: ٢٦- ٢٧)
اگر پيراهن يوسف از طرف جلو پاره شده، او [زليخا] راست مىگويد و يوسف از دروغگويان است و اگر از پشت پاره شده، آن زن دروغ مىگويد و يوسف از راستگويان است.
وقتى عزيز مصر ديد كه پيراهن يوسف از پشت پاره شده، رو به سوى زليخا كرد و گفت اين از مكر تو است.