تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ١٠٩

[ ٣٥ ])
گفت: پروردگارا! مرا ببخش و به من سلطنتى عطا كن كه بعد از من شايسته هيچ كس نباشد، كه تو بسيار بخشنده‌اى.
حضرت سليمان مال و ملك را از پدر به ارث برد «١» و ساختمانهاى بزرگ و معبدها و حوضهاى سنگى و ديگهاى بزرگ به دستور آن حضرت و به دست جنيان و شياطين ساخته شد. «٢» سليمان و بلقيس‌ روزى سليمان به اطراف خود نگريست و هدهد را غايب ديد. گفت: چه شده كه هدهد را نمى‌بينم. او را عذاب خواهم كرد، يا خواهم كشت يا بايد دليل روشنى براى غيبت خود بياورد. خيلى منتظر نماند كه هدهد آمد و به وى خبر داد كه در ديار سبا مردمى زندگى مى‌كنند كه زنى بر آنان حكومت مى‌كند و به جاى خدا به آفتاب سجده مى‌كنند، شيطان از راه منحرفشان كرده و به راه راست هدايت نشده‌اند. سليمان نامه‌اى نوشت و هدهد به ملكه سبا رساند. «٣» ملكه سبا با دريافت نامه، مشاوران خود را فرا خواند و آنان را در جريان نامه سليمان قرار داد و گفت:
يَا أَيُّهَا الْمَلَؤُا إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتَابٌ كَرِيمٌ إِنَّهُ مِن سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَأْتُونِي مُسْلِمِينَ. (نمل: ٢٩- ٣١)
اى بزرگان! به من نامه‌اى گرامى رسيده كه از سليمان است و [آن چنين است‌] به نام خداى بخشنده مهربان. بر من برترى نجوييد و به سوى من آييد در حالى كه تسليم حق هستيد! مشاوران بلقيس با يادآورى قدرت نظامى خود و اينكه آماده دفاع از خود هستند، تصميم‌گيرى را به او واگذار كردند. بلقيس كه زنى فهميده بود، گفت:
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً وَكَذلِكَ يَفْعَلُونَ. (نمل: ٣٤)
پادشاهان وقتى وارد سرزمينى شوند، تباهش مى‌كنند و عزيزانش را ذليل و خوار مى‌سازند، كارشان هميشه چنين است.