تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ٦١

آيا نديدى كسى [: نمرود] كه با ابراهيم درباره پروردگارش محاجّه و گفتگو مى‌كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود؛ [و بر اثر كمى ظرفيّت، از باده غرور سرمست شده بود؛] هنگامى كه ابراهيم گفت: «خداى من كسى است كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند.» او گفت: «من نيز زنده مى‌كنم و مى‌ميرانم.» ابراهيم گفت: «خداوند، خورشيد را از افق مشرق مى‌آورد؛ [اگر راست مى‌گويى كه حاكم بر جهانِ هستى تويى،] خورشيد را از مغرب بياور!» [در اينجا] آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند، قوم ستمگر را هدايت نمى‌كند.
نمرود در پاسخ ابراهيم (ع)، كه خداوند را زنده كننده و ميراننده معرفى مى‌كرد، مغالطه كرد و با حكم به اعدام شخصى و عفو ديگرى، خود را زنده كننده و ميراننده معرفى كرد؛ امّا ابراهيم (ع) براى روشن نمودن مغالطه‌اش، استدلال ديگرى را بيان كرد و از او خواست كه اگر مى‌تواند خورشيد را از مغرب بيرون آورد، به گونه‌اى كه نمرود در پاسخ آن ماند و با وجود برآشفتگى، مبهوت شد و پاسخى نداشت.
پرسش‌ ١. برخى از توصيف‌هاى قرآن كريم را درباره ابراهيم (ع) ذكر كنيد.
٢. چرا حضرت ابراهيم، پدر مسلمانان ناميده شده است؟
٣. برخورد ابراهيم (ع) را با عمويش آزر شرح دهيد.
٤. خلاصه‌اى از گفت و گوها و استدلالهاى ابراهيم (ع) با قومش را بيان كنيد.
٥. ابراهيم (ع) براى هدايت نمرود چه استدلالى آورد؟