تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ٢٤

با بعثت حضرت محمد (ص)، سران قريش اهداف و برنامه‌هاى خود را در خطر ديدند.
چند بار نزد ابوطالب، عموى پيامبر آمده، از او خواستند كه برادر زاده‌اش را از تبليغ و دعوت به توحيد و نفى و انكار خدايان آنان باز دارد. ابوطالب در تنگناى سختى قرار گرفته بود و خطرى را كه او و پيامبر (ص) را تهديد مى‌كرد، به اطلاع آن حضرت رساند. پيامبر (ص) كه ابوطالب را نگران ديد، با كمال قدرت و شجاعت فرمود:
به خدا سوگند اگر خورشيد را در دست راست من بگذارند و ماه را در دست چپم، دست از اين كار برنمى‌دارم تا در اين راه جان بازم يا آنكه خداوند مرا بر ايشان يارى دهد و بر آنان پيروز شوم. «١» ٣. دعوت به معاد يكى ديگر از اركان دعوت پيامبران آگاه ساختن مردم از آموزه معاد است. اعتقاد به معاد لازمه ايمان به توحيد است. انسان از خداست و به سوى او بازمى‌گردد و از اين رو، زندگى در اين جهان، هدف اساسى انسان نيست؛ بلكه زندگى او پس از مرگ ادامه مى‌يابد. اگر مرگ پايان زندگى انسان باشد، هدف از آفرينش او لغو و بيهوده خواهد بود، در حالى كه خداى سبحان آن را نفى كرده، مى‌فرمايد:
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ. (مؤمنون: ١١٥)
آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‌شويد؟
انذار و تبشير مردم توسط پيامبران دو وظيفه آنان در راه همين هدف يعنى دعوت به معاد بوده است. قرآن كريم پس از ياد اسامى برخى از انبياء و ذكر اينكه داستان برخى از انبياء را ذكر كرده و برخى را نيز بيان نكرده است، مى‌فرمايد:
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللّهُ عَزِيزاً حَكِيماً.
(نساء: ١٦٥)
پيامبرانى كه بشارتگر و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.