تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ٤٤
نفى رسالتش و ادعاى دروغگويى، مىفرمود:
اى قوم من! اگر من از طرف پروردگار خود شاهدى (دليل و معجزهاى) داشته باشم و خداوند از نزد خويش رحمتى به من داده باشد (يعنى داراى كتاب و علمى باشم كه شما را به سوى حق راهنمايى كند) با اينكه شما نمىپذيريد، آيا لازم است شما را مجبور كنيم، درحالىكه شما خوش نمىداريد. «١» و براى اينكه مبادا گمان كنند با اين ادعا در پى مال و منالى است، مىفرمود:
اى قوم! من در مقابل رسالتم از شما مزدى نمىخواهم، اجر من تنها با خدا است. «٢» در مقابل ادعاى آنان كه مىگفتند، كسانى كه به تو ايمان آوردهاند، پست و حقيرند، فرمود:
كسانى را كه ايمان آوردهاند، طرد نمىكنم، زيرا آنان با خداى خود ملاقات خواهند كرد، ولى من شما را جاهل مىبينم. اى قوم من! اگر من آنها را از خود دور سازم، چه كسى مرا در برابر (عذاب) خدا يارى مىكند؟ ... «٣» با اين حال، پاسخهاى متين و مستدلّ نوح در آنان اثر نكرد و با كمال گستاخى گفتند:
اگر راست مىگويى وعده عذابى كه به ما دادهاى، چرا نمىرسد؟ بگو، خدايت ما را عذاب كند. «٤» قوم نوح دعوت او را نپذيرفتند و به آزار و انكارش برخاستند. با توجه به عمر طولانى آن حضرت و شمار اندكى كه به او ايمان آوردند، مىتوان حدس زد كه آن بزرگوار چقدر از قومش آزار و اذيت ديده است. شيخ صدوق (ره) مىگويد: امام صادق (ع) فرمود:
گاه مردم آن حضرت را به قدرى مىزدند كه سه روز تمام به حال بىهوشى مىافتاد و از گوشش خون مىآمد. «٥» حضرت نوح (ع)، كه براى هدايت عموم مردم در زمان خود مأموريت داشت، زندگى پرمشقتى را گذراند و با صبر و استقامت پيش رفت، به گونهاى كه خداى متعال در قرآن كريم او را «عبد شكور» «٦» مىخواند. حضرت نوح (ع) از مقام «صبر» گذشته و به مقام «شكر» رسيده بود.
امام سجاد (ع) در اين باره فرمود: