تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ٦٥

از دشوارترين امتحاناتى كه حضرت ابراهيم (ع) با آن رو به رو شد، ماجراهاى مربوط به اسماعيل (ع) بود. وى پس از عمرى طولانى و انجام دادن مأموريت سنگين رسالت، در سن پيرى از نعمت دو فرزند، ابتدا اسماعيل و پس از مدتها اسحاق برخوردار شد. تولد اسماعيل آغاز امتحاناتى بزرگ بود. آن حضرت مأمور شد كه اسماعيل را در اوان كودكى همراه مادرش هاجر به سرزمين خشك حجاز برده، در آن جا رها كند و بازگردد. حضرت ابراهيم (ع) كه تسليم محض دربرابر فرمان الهى بود، اين مأموريت و امتحان را به خوبى انجام داد. «١» سالها گذشت و اسماعيل به نوجوانى رسيد. حضرت ابراهيم (ع) به ديدار هاجر و فرزندش رفت. چند بار در عالم خواب ديد كه بايد اسماعيل را ذبح كند و يقين پيدا كرد كه اين امر مأموريتى از جانب خداست. آن‌گاه موضوع را با فرزندش در ميان نهاد. «٢» قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى‌ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى‌ قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَنَادَي تاريخ انبياء ٧٠ حضرت لوط(ع)
ص : ٦٩ ْنَاهُ أَن يَاإِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ إِنَّ هذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ. (صافات: ١٠٢- ١٠٦)
(ابراهيم) گفت: اى فرزندم! من در خواب ديدم كه تو را سر مى‌برم. نظر تو در اين باره چيست؟
عرض كرد: اى پدر! هر آنچه بدان مأمور شدى، انجام بده، ان شاء اللّه مرا از صابران خواهى يافت. چون هر دو تسليم [در برابر فرمان الهى‌] شدند و ابراهيم پيشانى او را به زمين نهاد [و چاقو را به گلوى او كشيد]؛ وحى كرديم كه اى ابراهيم، خواب تو به حقيقت پيوست [و مأموريت خود را انجام دادى‌]. ما اين‌گونه نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم. اين، همان امتحان روشن (ما) است.
شهيد مطهرى از مفاد آيه شريفه «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا» نكته لطيفى را استفاده كرده، مى‌گويد:
يعنى هدف ما سر بريدن نبود، ما نمى‌خواستيم كه سر بريده شود. نگفت: لازم نيست كه اين كار را عمل بكنى؛ گفت: عمل كردى. تمام شد. چون آن چيزى كه ما مى‌خواستيم اين نبود كه سر اسماعيل بريده شود، بلكه ظهور اسلام و تسليم شما پدر و فرزند بود كه انجام شد. «٣»