تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ٤٥

مردم سه خصلت را از سه نفر گرفته‌اند: صبر و استقامت را از ايوب و شكر را از نوح و حسد را از فرزندان يعقوب. «١» عاقبت قوم نوح‌ سرانجام حضرت نوح (ع) از دست قومش به خدا شكايت كرد و از او خواست كه عذابش را بر آن مردم سركش فرو فرستد. خداى سبحان فرمان داد يك كشتى بسازد و آن حضرت مشغول ساختن كشتى شد. قوم لجوج باز هم دست از اعمال زشت خود برنداشتند و او را مسخره كردند كه در اين خشكى، كشتى به چه درد مى‌خورد؟ پس از آماده شدن كشتى، خداوند دستور داد نوح و يارانش در آن جاى گيرند تا گرفتار عذاب الهى نشوند و نيز از هر حيوانى يك جفت همراه خود به كشتى ببرند. «٢» حضرت نوح (ع)، كه از هدايت قومش به كلّى مأيوس و نااميد شده بود، در حقّشان نفرين كرد:
وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِراً كَفَّاراً. (نوح: ٢٦ و ٢٧)
نوح عرض كرد: پروردگارا! هيچ كس از كافران را روى زمين نگذار (و همه را هلاك كن) اگر از آنها كسى را باقى بگذارى، همه بندگانت را گمراه ساخته و جز افراد بدكار و كافر به دنيا نخواهند آورد.
از تاريخ انبياء ٥٠ سرانجام قوم هود ص : ٤٩ اين نفرين مى‌توان فهميد كه آن پيامبر بزرگ، با آن همه صبر و استقامت تا چه حد از قومش ناراحت بوده است. حضرت نوح (ع) بيدرنگ پس از نفرين كفّار، در حقّ مؤمنان دعا كرد:
رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمنَ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارَا.
(نوح: ٢٨)
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم را و هر كه را در خانه من داخل شود و همه مردان و زنان مؤمن عالم را ببخش و ستمكاران را جز بر عذابشان ميفزاى.
بدين سان، عذاب الهى نازل شد و بر اثر طوفان شديد آب همه جا را فرا گرفت. پسر مغرورو متكبر حضرت نوح (ع)، حتى در آن لحظات آخر نيز به دعوت پدر اعتنايى نكرد و با نادانى گفت: من بالاى كوه مى‌روم تا آب مرا غرق نكند. با اين حال، او نيز چون ديگر گنهكاران دچار عذاب الهى شد و غرق گشت و بدين ترتيب نسل كفار از روى زمين برچيده شد.