تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ١١٠

وى براى تشخيص اين كه سليمان از پيامبران الهى است يا از پادشاهان، هدايايى براى او فرستاد؛ ولى سليمان هدايا را برگرداند و فرمود:
آيا مرا به مال خود كمك مى‌كنيد؟ آنچه خدا به من داده، بهتر از اينهاست كه به شما داده است.
شماييد كه اين هدايا در نظرتان اهميت دارد و از آن مسروريد. «١» سپس فرستاده ملكه سبا را به فتح مملكتشان تهديد كرد. بلقيس از شواهد و قراين پى برد كه سليمان از پيامبران خداست. از اين رو، تصميم گرفت نزد او برود و ايمان بياورد. سليمان از تصميم او آگاه شد و از اطرافيان خود خواست تا تخت بلقيس را قبل از رسيدن، به مجلس او منتقل كنند. آصف برخيا كه بنابر برخى روايات وصىّ سليمان بود، «٢» گفت:
من قبل از آنكه چشم بر هم بگذارى و باز كنى، آن را نزد تو مى‌آورم. «٣» سليمان كه همواره به ياد خدا بود، با مشاهده تخت بلقيس آن را لطف و مرحمت الهى شمرده، گفت:
هذَا مِن فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي ءَأَشْكُرُ أَم أَكْفُرُ وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ. (نمل: ٤٠)
اين از فضل و رحمت پروردگار من است كه مرا مى‌آزمايد كه آيا او را شكر مى‌گزارم يا كفران نعمت مى‌كنم و هر كس كه خدا را شكر كند، براى خود مى‌كند و هر كس كفر بورزد، پروردگار من بى‌نياز و كريم است [و از اين ناحيه ضررى به او نمى‌رسد].
بلقيس با مشاهده جلال و عظمت ملك سليمان و نشانه‌هاى نبوّت آن حضرت، همچون جريان هدهد، برگرداندن هدايا و آوردن تخت او از سبا به دربار، ترديدى در نبوّتش به خود راه نداد و با اظهار تأسف از گذشته خود، گفت:
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ. (نمل: ٤٤)
پروردگارامن به خود ستم كردم و اينك با سليمان، مطيع خداوندى كه پروردگار عالميان است مى‌باشم.