تاريخ انبياء

تاريخ انبياء - ورعی و فرقانی - الصفحة ١٠٧

برادر من نود و نه ميش دارد و من يك ميش دارم. او مى‌گويد: اين يك گوسفند را هم به من واگذار و با اين سخن مرا تهديد كرده است. «١» داوود در مقام قضاوت گفت:
او در اين ادعايش كه ميش تو را به ميشهاى خود ملحق سازد، به تو ظلم كرده است و بسيارى از كسانى كه با هم زندگى مى‌كنند، در حق يكديگر ظلم مى‌كنند. «٢» او پس از قضاوت دريافت كه آن دو تن، از فرشتگان الهى بوده و براى آزمودن او در امر قضاوت مأموريت داشته‌اند. به خطاى خود در قضاوت كه تنها با شنيدن اظهارات يكى از طرفين دعوا داورى كرده بود، پى برد و در پيشگاه خداوند متعال خضوع و توبه كرد. «٣» خداوند او را بخشيد و فرمود:
اى داوود! ما تو را جانشين در زمين قرار داديم، پس ميان مردم به حق داورى كن و از هوا و هوس پيروى مكن كه از راه خدا گمراه و منحرف مى‌شوى. بى‌ترديد كسانى كه از راه خدا گمراه شوند، گرفتار عذاب شديد خواهند شد، به جرم اينكه روز قيامت و رسيدگى به اعمال را فراموش كردند. «٤» در روايت آمده است كه خداى سبحان به «داوود» چنين وحى فرمود:
اى داوود! من پنج چيز را در پنج چيز قرار دادم و مردم آنها را در پنج چيز ديگر مى‌جويند و نمى‌يابند. علم را در گرسنگى و تلاش و كوشش نهادم و مردم در سيرى و راحتى مى‌طلبند و پيدا نمى‌كنند. عزت را در اطاعت از پيروى خود نهادم و مردم در خدمت سلاطين مى‌جويند و نمى‌يابند. ثروت و بى‌نيازى را در قناعت نهادم و مردم در كثرت مال مى‌جويند و بدان نمى‌رسند. رضايت و خشنودى خود را در مبارزه با نفس نهادم و مردم در رضايت نفس مى‌جويند و نمى‌يابند. راحتى را در بهشت نهادم و مردم در دنيا مى‌جويند و بدان نمى‌رسند. «٥» داوود (ع) صد سال زندگى كرد و چهل سال از آن را به حكمرانى در ميان مردم مشغول بود. «٦»