سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٩
جنگ بين سپاهيان اسلام و روم گرديد. جنگ سختى بين دو جبهه اسلام و كفر در گرفت. جعفر بن ابيطالب و زيد بن حارثه يكى پس از ديگرى وارد ميدان شدند و با روحيه بسيار قوى و غير قابل توصيفى مردانه مقاومت نمودند به فوزعظيم شهادت نايل گشتند.
پس از شهادت آن دو فرمانده شجاع نوبت به عبداللّه بن رواحه رسيد.
پرچم رابه دست گرفت و سوار بر اسب خود به سمت دشمن هجوم برد. در همين اثناءاين اشعار را گفت:
«أَقْسَمْتُ يانَفْسُ لَتَنْزِلَنَّهُ لَتَنْزِلَنَّ أَوْ لَتُكْرِهُنَّهُ إِنْ أَجْلَبَ النَّاسُ وَ شَدُّوا الرَّنَّهُ مالى أَراكِ تَكْرَهينَ الْجَنَّةُ» و نيز گفت:
«يانَفْسُ إِلَّا تُقْتَلى تَمُوتى هذاحِمامُ الْمَوْتِ قَدْ صَليتِ إِنْ تَفْعَلى فِعْلَهُما هُديتِ وَ إِنْ تَأَخَرْتِ فَقَدْ شَقيتِ» «١» اى نفس سوگند مى خورم كه در صحنه نبرد و كارزار قرار خواهى گرفت، چه ميل و رغبت به آن داشته باشى و چه از آن ناراحت شوى اگر چه مردم صداى خود را بلند كنند و صداى طنين انداز خود را با گريه معلوم كنند، چرا از بهشت (گريزان هستى) و آن را خوشايند نمى دانى.
اى نفس اگر در راه خدا به شهادت نرسى، يقيناً مرگ به سراغ تو خواهد آمد. اين قاصد مرگ است كه ندا مى دهد.
اگر راه آن دو (زيد و جعفر) را ادامه دهى هدايت مى شوى و اگر در اين مسير تأخير نمايى، قرين شقاوت و بدبختى خواهى بود