سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
عبّاس پذيرفت و هر دو نفر نزد ابوطالب رفتند. ابو طالب گفت:
«عقيل را براى من بگذاريد و ديگر اختيار با شماست،» رسول خدا، على (ع) رابرگرفت و همراه برد و عبّاس جعفر را؛ «١» او تا بعثت رسول خدا زندگى خود را درخانه عبّاس عموى خويش گذراند. «٢» جعفر در ميان بنى هاشم از آثار سوء فرهنگ جاهلى به دور ماند و بر پايه تربيت انسانى و الهى رشد يافت و مورد ستايش رسول خدا قرار گرفت.
امام باقر (ع) مى فرمايد:
«رسول خدا به وحى الهى دريافت كه خداوند چهار خصلت نيكوى جعفر را ارج مى نهد، جعفر را فراخواند و پرسيد: آن چهار خوى تو كه خدا بر آنها اعتبارى مى نهد و موجب خشنودى خداشده چيست؟
جعفر گفت: يا رسول الله! اگر نبود كه خدا به شما خبر داده است هرگز آنها را آشكار نمى ساختم: هرگز ميگسارى نكرده ام، زيرا دانستم عقل را تباه مى كند.
هيچگاه دروغ بر لب نياوردهام، زيرا فهميدم دروغ از ارزش آدمى مىكاهد.
ابداً قصد زنا نكرده ام، چرا كه بيم داشتم آنچه درباره ديگران روا دارم درباره من انجام پذيرد. به هيچ روى بت را نپرستيده ام، زيرا بت موجودى بى سود و زيان است.» پيامبر (ص) به نشانه تحسين دست بر شانه جعفر آورد و گفت:
«به راستى سزاوار است خداوند تو را دو بال ارزانى دارد تابا فرشتگان در بهشت پرواز كنى. «٣»