سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧١
براى تو گفتم.» و باز حضرت فرمود:
«هركس چنين كند، خداوند او را از ديوانگى و بيمارى جُذام و بَرَصْ «١» و زرد آب و حماقت حفظ مى كند.» «٢» پس از آنكه غذا تمام شد پيامبر دستور داد، استخوانهاى بزغاله را گرد آوردند و حضرت آنها را داخل پوست قرار داد و سپس فرمود:
به اذن خداى تعالى برخيز! بزغاله برخاست و مردم از شگفتى اين عمل يكصدا شهادتين را بر زبان جارى كردند. «٣» ادب ابوايوب پيامبر در خانه ابو ايوب در طبقه پائين سكنى گزيد و ابو ايوب و مادرش در طبقه بالا، شب هنگام ابو ايوب به خود آمد و با خود گفت: ما بالاى سر رسول خدا راه مى رويم. از روى ادب از طبقه بالا پائين آمد و در گوشه اى از خانه شب را گذراند.
چون صبح شد سخن خود را به پيامبر اظهار داشت. پيامبر فرمود: پائين براى من راحت تر است.
ابو ايوب گفت: من پا نمى نهم بر سقفى كه شما در زير آن باشيد.
به اين ترتيب ابو ايوب پائين آمد و پيامبر به طبقه بالا نقل مكان كرد. «٤»