سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٦
را از من پنهان دارى.
- بسيار خوب، چون شما اصرار داريد از حال من جويا شويد، به شما مى گويم.
- به آن خدايى كه مقام نبوت را به پيامبر (ص) كرامت كرد و تو را به تاج وصايت آراست همسر و فرزندانم در خانه بر اثر گرسنگى بى طاقت شده وبه گريه افتاده اند، گريه آنان را شنيدم نتوانستم تحمل كنم و با غم و غصه از خانه خود بى هدف بيرون آمدم تا خداوند گشايشى بفرمايد اينك تلاش مى كنم تا غذايى تهيه كنم.
هنوز سخن مقداد تمام نشده بود كه اشك در چشمان حضرت حلقه زد و قطرات اشك از ديدگانش سرازير شد بطورى كه محاسن شريفش را تر كرد و فرمود:
«اى مقداد! سوگند به همان كسانى كه ياد كردى من نيز به همان قصد كه تو براى آن از خانه بيرون آمده اى بيرون شدم، اينك دينارى را از كسى قرض كردم، بيا اين دينار را تو بردار و در فكر من مباش!» حضرت دينار را به او داد و به مسجد رفت مقداد هم به خانه بازگشت و با آن دينار غذايى تهيه كرده و آن روز را با آن دينار گذراند. «١» فضايل مقداد مقداد مجموعه اى از فضايل و مناقب بود، انواع فضيلتها از قبيل سبقت در اسلام و هجرت، علم، استقامت، ثبات، جوانمردى و نجابت را دارا بود، او مردى بزرگ و با شخصيت بود. «٢» در اينجا به نمونه هايى كه بطور مستقيم و روشن نمايانگر برجستگى و