سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨
- قسم به خدا كه عمّار در بين ما است.
- آيا برجنگ با ماتصميم جدّى دارد؟
- آرى، قسم به پروردگار كعبه او از من در جنگ با شما جدّىتر است در حالىكه من دوست داشتم همه شما يك نفر بوديد و من سر آن يك تن را از پيكر جدا مىكردم.
سپس ذوالكلاع سلامتش را به عهده گرفت و درخواست كرد تا با او به طرف لشكر شام برود و تنها يك كلمه به عمرو عاص بگويد كه عمّار ياسر در بين لشكر اميرالمؤمنين (ع) است تا شايد به اين وسيله صلحى بين دو طرف برقرار شود.
ابو نوح پس از توكّل برخدا و استغاثه به درگاهش با ذوالكلاع پيش عمرو عاص آمد در حاليكه او نزد معاويه بود. ذوالكلاع به عمرو عاص گفت:
- آيا دوست دارى مردى ناصح خبرى از عمّار ياسر به توبدهد؟
- آن شخص كيست؟
- پسر عموى من (ابو نوح) است.
سپس عمروعاص او راقسمدادوپرسيد:
- آيا عمّاربنياسر دربين شمااست؟
- من تا جهت سؤال تو راندانم جواب نمى گويم زيرا غير از او نيز از اصحاب رسول خدا (ص) با ما هستند كه همه بر جنگ شما تصميم جدى دارند.
- از رسول خدا شنيدم كه مى فرمود: «عمّار را گروه متجاوز مى كشند و عمّار هرگز از حق جدا نمى شود و آتش بدن او را نمى خورد.» - قسمبه خداكه عمّار دربين ما است وتصميم جدّى برجنگ با شما دارد.