سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥
وادار كنند مهاجران را از حبشه براند. «١» و چنانچه به جلب نظر نجاشى توفيق نيافتند جعفر بن ابيطالب را بكشند. «٢» ابو طالب با خبر يافتن از كار قريش اشعارى براى نجاشى فرستاد و او را بر نگهدارى و پذيرائى و حمايت از مهاجران ترغيب كرد. «٣» نمايندگان قريش نخست با وزراء و درباريان ملاقات كردند تا با دادن هدايا بديشان و جلب نظرشان آنان را با خود همراه سازند و در پايان گفتند:
«از شما انتظار داريم در شرفيابى به حضور نجاشى ما را يارى كنيد و به او بگوئيد:
و پيش از هر گونه گفتگو پناهندگان را به ما (نمايندگان قريش) تسليم كند.» درباريان آزمند پذيرفتند و قول مساعد دادند. فرداى آن روز عمرو و عبداللّه باحضور كشيشان و درباريان با تشريفات خاصّى به دربار نجاشى بار يافتند و پس از اداى احترام هدايا را تقديم داشتند وسخنان خود را با نكوهش مسلمانان آغاز كردند.
«شهريارا! دسته اى از جوانان سبك مغز و نادان ما، دست از دين نياكان خود كشيده اند و به آئين تو نيز نگرويده اند بلكه دين و آئين نوى آورده اند» «كه نه ما از آن چيزى مى دانيم و نه با آئين شما سازگار است.» «آنان اخيراً به كشور شما آمدهاند. بزرگان و سران قوم، ما را نزد شما فرستاده اند تا بخواهيم آنها را اخراج كنيد و به ديارشان برگردانيد.
پوشيده نيست كه بزرگانشان بر آنان بيناتر و به حال آنان داناترند» وزراء و درباريان گفته هاى عمرو و عبداللّه را تأييد كردند و گفتند:
«حق با اين دو مرد است و راست مى گويند.»