سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٠
چه كسى فلان روز آن سوار را كه برآن اسب خاكسترى مىتاخت، كشت؟» ابو ايوب هم كه تا آن موقع ساكت بود هنگاميكه ديد معاويه مىخواهد با گرم گرفتن با او از شخصيت او در جهت منافع خود نزد بزرگان شام سوء استفاده كند با يك جمله چنان ضربه سياسى، روانى محكمى براو وارد كرد كه آبروى معاويه نزد بزرگان شام ريخته شد و آن جمله اين بود:
«بله، من او را كشتم در حاليكه تو و پدرت سوار بر شتر سرخ مويى بوديد و پرچم كفر را در دست داشتيد!» «١» شركت در جنگ روم و وفات ابوايوب در حدود سال پنجاه هجرى موقعيكه لشكر اسلام براى جنگ با روميان حركت كرد ابوايوب نيز همراه لشكريان بود و در اين جنگ شركت داشت.
هنگاميكه مسلمانان به قسطنطنيه نزديك شده بودند در بستر بيمارى افتاد از دنيا رفت «٢» نوف بكّالى به همراه فرد ديگر در وقت مريضى به عيادت او رفت و گفت: پروردگارا ابو ايوب را بهبودى بخش و شفايش ده.
ابوايوب گفت:
چنين نگوئيد بلكه بگوئيد: خداوندا اگر مرگ او فرا رسيده پس او را بيامرز و رحمت كن. و اگر مرگش دور است پس او را عافيت بخش و شفا عنايت كن. «٣» وصيّت ابوايّوب به هنگام مرگ ابوايوب عمرى را در راه حق شمشير زده و براستى مصداق اين آيه كريمه بود:
«مِنَ الْمُوْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى