سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٤
در همين حال عمّار به او حمله ور شد، و با شمشير هر دوپايش را قطع كرد. ابن يثربى بر زمين افتاد. او را نزد على عليهالسلام آوردند و به فرمان آن حضرت گردنش را زدند. «١» يورش بر «بِشْرظُبّى» قبيله «بنى ضُبَّه» درجنگ جمل، يكى از معدود قبيله هايى بود كه نهايت كوشش را در پشتيبانى از عايشه از خود نشان داد، و سرسختانه مى جنگيد.
يكى از افراد سرشناس اين قبيله به نام «بِشرظُبّى» به نبرد گاه آمد و به رجز خوانى پرداخت. او خطاب به افراد قبيله خود چنين مى سرود:
«اى قبيله ضُبَّه، فزونى خود را به مردم عراق (سپاه على عليه السلام) نشان دهيد، و آتش جنگ سختى را بر افروزيد.» ... كه ناگاه عمّار دلاور بر او يورش برد و او را به هلاكت رساند. «٢» خطرناكترين مأموريت نيروهاى دشمن در پيرامون شتر فرماندهى سخت مى جنگيدند. شدّت جنگ به اندازه اى بود كه همه جنگاوران «بنى ضُبَّه» كه سرسختانه از شتر دفاع مى كردند تارو مار شدند.
على عليه السلام مالك اشتر و عمّار را احضار فرمود. هنگامى كه اين دو فرمانده به حضور رسيدند، آن حضرت به آنان فرمود:
«بايد هر چه زودتر اين شتر پى شود، برويد و شتر را پى كنيد!» مالك و عمّار يورش بردند، و نيروهاى دشمن را كنار زدند، و خود را به شتر رساندند. در نخستين حمله يك پاى شتر قطع شد، مردى از «بنى ضُبَّه» زير