سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٢
دشمنى كرده، و با آنان جنگيده وبر مسلمانان ستم كرده، و مشركان رايارى رسانده است؟ و پس از آنكه خداوند اراده كرد كه دين خود را ظاهر سازد و پيامبرش را پيروز گرداند، اين فرد نزد آن حضرت آمد و اظهار اسلام كرد؟ او به خدا سوگند اين كار را بدون ميل قلبى و از روى ترس انجام داد! و هنگامى كه خدا جان رسول خود را گرفت، ما از دشمنى او (معاويه) نسبت به هر مسلمان و دوستى با هر جنايتكارى آگاه بوديم. بدانيد كه او معاويه است، پس او را لعنت كنيد، كه خدا او را لعنت كند و با او بجنگيد، زيرا او از كسانى است كه نور خدا را خاموش مى كنند، و دشمنان اسلام را يارى مى دهند.» «١» آنگاه عمّار با نيروهاى پياده، و زياد بن نضر با نيروهاى سواره، به نيروهاى تحت امر عمروعاص يورش بردند و آنان را از جايگاهشان عقب راندند. «٢» توجيه ني سرداران صدر اسلام(ج٢) ١٢٥ ازدواج مقداد ص : ١٢٥ روهاى مسأله دار و دودل اسماء ابن حَكَم فزارى مى گويد:
در اردوگاه على عليه السلام در صفين و تحت فرماندهى عمّار ياسر بوديم، در آفتاب نيمروز ما زير سايبانى از بُرد سرخرنگى قرار داشتيم. در اين هنگام مردى در ميان صفوف ما كاوش مى كرد تا به ما رسيد و گفت:
كداميك از شما عمّار ياسر است؟ عمّار پاسخ داد: عمّار منم.
آن مرد گفت: ابويقظان هستى؟ (عمّار) گفت: آرى. آن مرد گفت: با تو كارى دارم، مى خواهى آن را آشكار بگويم يا در نهان؟ عمّار