سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠
به همراه گروهى ازاصحاب، از جمله عبداللّه بن انيس، روانه خيبركرد. اين عدّه پس از ورود به خيبر، با اسير بن رزام به مذاكره پرداخته، او را به اسلام دعوت كردند و از وى خواستند كه به نزد رسول اللّه (ص) بيايد و اضافه كردند:
«اگر به نزد پيامبر (ص) بيايى، تو را به امارت منصوب نموده مقدمت را گرامى خواهد داشت.» سرانجام اسير حاضر شد كه با چند تن از يهوديان خيبر به مدينه برود و به محضر پيامبر اكرم (ص) حضور يابد. فرستادگان رسول خدا به همراه اسير و همراهانش به سمت مدينه حركت كردند. در اثناء راه در مكانى به نام قرقره كه شش مايل از خيبر فاصله داشت، اسير از رفتن به مدينه پشيمان شد و چون به دنبال شمشير خود مى گشت، عبداللّه بن انيس پى برد كه او از آمدن به همراه آنان پشيمان شده است و قصد جنگ دارد به همين جهت به اسير حمله كرد و پايش را با شمشير قطع نمود. در اين هنگام طرفين درگير شدند و از يهوديان برخى كشته و برخى گريختند. «١» برخى از مورّخين، طرف درگير با اسير بن رزام را شخص عبدالله بن رواحه (كه فرماندهى اين سرّيه را به عهده داشت)، مى دانند كه در نتيجه اين درگيرى سرش مجروح گرديد.
در مراجعت به مدينه گزارش چگونگى اين واقعه به پيامبر (ص) داده شد، رسول اللّه (ص) به مسلمانان خطاب كرده و فرمودند:
«قَدْ نَجاكُمُ اللَّهُ مِنَ اْلقَوْمِ الظَّالِمينَ ...» خداوند شمارا از شرّ ظالمين نجات بخشيد.
سپس پيامبر (ص) بر سر مجروح عبداللّه مرهمى نهاد كه مداوا شد و تا پايان عمر از درد آن رهايى يافت. «٢»