سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠
داستان بردگى زيد بردگى در دوران جاهليت، نه تنها در اثر جنگ با بيگانگان، حاصل مىشد، بلكه بر اثر شبيخون و حمله يك قبيله به قبيله ديگر نيز پديد مىآمد. در اين گونه حوادث، اموال يك قبيله به غارت مى رفت و زنان و فرزندان آنها اسير گرفته مى شدند. اين اسيران، بردگان قبيله پيروز به حساب مى آمدند.
زيد در دوران كودكى، همراه مادرش به ديدن بستگانش رفت. طايفه «بنى قين» به فاميل و بستگان مادرش حمله برده، آنها را غارت كردند. در اين ماجرا، زيد به اسارت درآمد و او را به بازار «عكّاظ» آورده در معرض فروش قرار دادند. حكيم بن خرام او را براى خديجه خريد. خديجه نيز وى را به رسول خدا (ص) بخشيد.
پدر زيد پس از مدتى از محل او آگاه شد و به همراه برادرش به مكّه آمد و پيش ابوطالب رفته، گفت:
فرزند ما با برادر زاده شما «محمّد» صلى اللّه عليه و آله است به او بگو يا بفروشد يا آزادش كند.
پيامبر فرمود: زيد آزاد است، هركجا كه مى خواهد برود.
سپس فرمود: زيد را احضار كنيد، اگر شما را برگزيد، بدون هيچ بهايى از آن شما باشد، امّا اگر مرا برگزيد، هرگز كسى را كه حاضر نيست از من جدا شود به كسى واگذار نمىكنم.
شد و گفت:
با انصاف سخن گفتى و از جوانمردى فرو گذار نكردى.
آنگاه حضرت كسى را به دنبال زيد فرستاد. وقتى زيد آمد، پرسيد:
اينها را مى شناسى؟
زيد گفت: آرى، اين، پدر من است.