سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٩
رسيد، و من پنداشتم كه هرگز تيراندازى را متوقف نخواهند كرد.
سپس همگى چون تن واحدى بر ماحمله كردند، و مسلمانان عقب نشستند، چنانكه تا جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله كه آن حضرت در آنجا ايستاده بود عقب رفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله از اسب خود به زير آمده بود، و غلام سياه آن حضرت كه نامش مدعم بود اسب آن حضرت را نگهداشته بود. حباب بن منذر همچنان پرچم را افراشته مى داشت و پايدارى مى كرد، و همچنان كه سواره بود، بر آنها تير مى انداخت. پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمانان را تحريض بر جهاد مى كرد، و مى فرمود كه خداوند وعده فتح خيبر راداده است.
راوى مى گويد:
همه مردم دوباره برگشتند واطراف پرچم جمع شدند، آنگاه حُباب به همراه ايشان حمله كرد. مسلمانان اندك اندك به حصار نزديك مى شدند؛ يهوديان عقب نشينى كردند و به سرعت گريختند، و خود رابه قلعه رسانيدند و وارد حصار شدند و درب آن را بستند. آنها بر روى ديوارهاى چند لايه دژ برآمدند و از فراز ديوارها شروع به سنگ انداختن نمودند، و سنگهاى بسيارى پرتاب كردند، به طورى كه ماكمى از دژ فاصله گرفتيم، وبه جايگاه اول حباب بن منذر بازگشتيم.
يهوديان شروع به ملامت يكديگركردند و گفتند: چرا اينقدر به زنده ماندن دل خوش كرده ايم، در حالى كه همه افراد كوشا و مقاوم ما در حصار «ناعم» كشته شدند؟ اين بود كه دست از جان شسته به جنگ برگشتند، و ما هم كنار درب حصار سخت ترين جنگ را انجام داديم.
در آن روز كنار درب حصار، سه تن از ياران رسول خدا صلى الله عليه