سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٩
با همه اين دردها، ابو ايوب تابع امام خويش بود و امام بخوبى مىدانست كه اكنون هنگام قيام نيست و حتى بايد براى مصلحت و مصالح اسلام حكومت را در جنگهايى كه مى كند يارى داد تا از اسلام نونهال (هر چند به دست بنى اميه) در برابر دشمن دفاع شود از اين رو مىبينيم ابو ايوب، اين پيرمرد نستوه و مجاهد خستگى ناپذيردر جنگهايى كه با دشمنان خارجى اسلام در مى گيرد شركت مى كند.
در مجلس معاويه در اواخر عمر ابو ايوب، خطر دولت روم، اسلام را تهديد مى كرد و اوكه تازه از جبهه جنگ مصر (غزوه بحر) بازگشته بود «١» بار ديگر براى شركت در جنگ روم به سوى شامات حركت كرد «٢» معاويه از آمدن او آگاه شد و از او كه در آن هنگام يادگارى از دوران پر حماسه و حادثه زمان پيامبر به شمار مى رفت درخواست كرد تا به نزد او آيد. هنگاميكه ابو ايوب انصارى نزد معاويه آمد معاويه نيز براى كسب وجهه در پيش بزرگان شام كه در اطراف او نشسته بودند ابوايوب انصارى را بر تخت در كنار خود نشاند و شروع كرد از خاطرات گذشته خود با ابو ايوب سخن گفتن و از جنگ صائفه كه در زمان خليفه دوم با هم شركت كرده بودند «٣» ابو ايوب همچنان سكوت كرده بود تا آنكه معاويه خواست او را نيز در صحبت خود وارد كند پس رو به ابو ايوب كرد و از او پرسيد: