سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٠
«مادر، در را بگشا، براستى سرور بنى آدم و گراميترين انسانها، حضرت محمد مصطفى (ص) رسول مجتبى آمده است.» مادر ابوايوب كه نابينا بود در راگشود وگفت:
«اى كاش چشم داشتم كه باآن، صورت سرور وآقاى خودم، رسول خدا رامى ديدم.» در اين هنگام پيامبر كف دست مباركش رابرچشمان آن زن نهاد و ناگاه چشمان مادر ابوايوب گشوده شد، اين نخستين معجزه آن حضرت در مدينه بود. «١» معجزه ديگر ابوايوب درخانه چيزى نداشت تادرمدت اقامت پيامبر از ايشان پذيرائى كند، جز يك بزغاله ويك مَن جو، بزغاله راسربريد وكباب كرد و جو را آرد وخمير كرد و پخت و در سفره گذاشت. آن حضرت دستور داد تا ابوايوب جار بزند، مردم آگاه باشيد! هركس غذا مى خواهد به خانه ابوايوب بيايد! ابوايوب همچنان صدا مى زد ومردم باشتاب مى آمدند تا آنكه خانه از جمعّيت پر شد وهمه از آن غذا خوردند. «٢» در اين مجلس يا مجلس ديگرى بود كه پيامبر نگاهش به ابويوب افتاد كه در سر سفره، غذاهايى ريخته شده و پراكنده را جمع مى كند آنگاه پيامبر به او گفت:
«خداوند به تو بركت دهد و افزون كند.» ابوايوب گفت: «اى رسول خدا به غير من هم؟» حضرت فرمود:
«آرى، هركس از آنچه تو خوردى بخورد، براى او باشد مانند آنچه