سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦١
دادهاست به او چنين گفت:
«به خدا سوگند، اى عبدالرحمن. مانند آنچه بر اهل بيت پس از پيامبر (ص) رسيد نديدهام.» عبدالرحمن به او گفت:
توراچه به اين حرفها اى مقداد؟
مقداد پاسخ داد:
به خدا سوگند، من آنان را دوست مىدارم به خاطر آنكه رسول خدا آنان رادوست مىداشت چيزى تا اين حد باعث تعصب من نشده كه قريش به شرافت آنان (اهل بيت) بر ديگران شرافت يافته است ولى از سويى براى گرفتن قدرت و ولايت رسول خدا (ص) از دست آنان، اجتماع كردهاند.
عبدالرحمن به او گفت:
سرداران صدر اسلام(ج٢) ١٧٤ واقعه بدر به روايت ابوايوب ص : ١٧٤ واى بر تو، من خود رابراى شما به زحمت انداختم وبراى مسلمانان سعى و كوشش كردم.
مقداد گفت:
بخدا سوگند، كنار گذاشتى مردى را از كسانيكه به حق و حقيقت امر مىكند و عدالت را به حق برپا مىدارد آگاه باش سوگند به خداى، اگر ياران وهمراهانى داشتم، برعليه قريش وارد جنگ مىشدم همچنان كه در بدر و احد جنگيدم.
عبدالرحمن گفت:
اى مقداد مادرت به عزايت بنشيند مردم اين سخن رااز تو نشنوند مىترسم باعث فتنه وجدايى شوى.
شخصى گويد: