سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٥
آن دوازده نفر كه يكى از آنان «مقداد» بود روز جمعه كه پنجمين روز رحلت پيامبر اسلام (ص) بود به مسجد آمدند «١» و در كنارى نشستند خليفه وارد مسجد شد، روى منبر رفت و شرو به سخن كرد. در اين هنگام آن دوازده نفر آماده شدند تا از حريم و حق على (ع) دفاع كنند. هر يك سخنانى آتشين و استدلالى گفتند. مقداد هم پس از سلمان و ابوذر برخاست و رو به خليفه كرد و گفت:
«اى ابوبكر از ظلم دورى كن، از روش خود به سوى خداوند توبه كن، در خانه خود بنشين و از خطاها دور باش، امر خلافت را به كسى واگذار كن كه از تو بهتر و مقدمتر است. تو به خوبى مى دانى كه بيعت با على (ع) را رسول خدا (ص) بر تو واجب كرد و تو را ملزم كرد زير پرچم اسامه بن زيد قرار بگيرى و به شما اعلام كرد كه خلافت از براى تو وعمر كه پشتيبان توست، روانيست، شما را (در غزوه ذات سلاسل) محكوم به نفاق كرد وشما را همرديف «عمرو عاص» قرار داد كه خداوند درباره دودمان «عمروعاص» آيه «ان شانئك هوالابتر» «٢» را بر پيامبر (ص) نازل فرمود و عمروعاص در جنگ ذات سلاسل بر شما و منافقان ديگر فرمانده شد و شما را به پاسبانى لشكر گماشت.
اكنون از پاسبانى به خلافت پيامبر (ص) چنگ آويختهايد، اى ابوبكر! از خدا بترس و اين بار سنگين را از دوش خود فرو گذار تا سلامتى دنيا و آخرت را دريابى، شيفته دنيامشو! فريفته ى قريش و غير قريش مباش بزودى دنياى تو دگرگون شود و به كيفر كردار خود گرفتار مى شوى!