سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩
فرماندهى سواره نظام سپاه برگزيد تابه همراه صد مرد جنگى كاملًا مراقب طرف راست سپاه دشمن باشند و آنان را پس برانند. «١» هنگاميكه در اواخر نبرد، مسلمانان، شكست خوردند، و همه پا به فرار گذاشتند كسى با پيامبر (ص) نماند به جزء على عليه السلام و چند تن ديگر كه مقداد يكى از آنان بود. «٢» آرى، او مانند كوه پابر جا ماند و از مرگ نهراسيد و با شجاعت تمام به دفاع از جان پيامبر اكرم (ص) پرداخت و توانست به همراه ديگران هر حمله اى را كه از جانب دشمن به سوى پيامبر مى شد دفع كند وبدينسان جانبازى تعدادى ثابت قدم و پايدار، سبب شد كه جان پيامبر اسلام (ص) از خطر نجات يابد.
عدالت مقداد در يكى از سريه ها، كه مقداد نيز همراه گروه عمل كننده شركت داشت. افراد سريه در محاصره دشمن واقع شدند. فرمانده گروه دستور داد هيچ كس چهار پاى سوارى خود را به چرا نبرد. اما يكى از افراد گروه كه فرمان به او نرسيده بود.
چهارپايش را به چرا برد. فرمانده از جريان آگاه شد و آن شخص را تنبيه كرد و او هنگام بازگشت مىگفت:
«همانند چنين روزى هرگز نديده بودم.» مقداد از كنار او رّد مىشد كه سؤال كرد: «تو را چه شده؟ چرا ناراحتى؟» آن شخص داستان رابراى او تعريف كرد مقداد با شنيدن كار خلاف فرمانده، شمشير را حمايل كرد و همراه آن شخص پيش فرمانده رفت و گفت: «در قصاص خود را بپرداز»