سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥
حكومت راند. ولى چه مىتوان كرد كه اين گروه طعم دنيا را چشيدهاند وآن راپسنديده وگوارا يافته اند. اينان مى دانند كه اگر صاحب حق آنان رابه پيروى حق الزام كند، ميان خود ودنيايشان مانع خواهند يافت.
اين گروه سابقهاى دراسلام ندارند كه موجب اطاعت آنان گردد. آنها پيروان خود رافريفتند وگفتند: پيشواى مامظلومانه كشته شد، وهدفشان از اين نيرنگ اين بود كه خودشان برمردم حكومت كنند، واگر اين نيرنگ نبود حتى دو نفر هم باآنان بيعت نمىكرد.
خدايا: اگر ما راپيروزگردانى پس چه بسيار كه اينگونه كردهاى، واگر كار را به آنان واگذارى، برايشان به خاطر خيانتهايشان بربندگانت عذاب دردناك درنظر گير.» «١» عمّار و تشجيع رزمندگان على عليه السلام پرچم را به هاشم مرقال داد. هاشم دو زره برتن كرده بود.
على (ع) به عنوان مزاح به او گفت:
نمى ترسى كه يك چشم ترسو باشى! هاشم گفت: اى اميرمؤمنان، به خداسوگند به زودى خواهى دانست كه همانند مردى كه آهنگ جهان ديگر دارد درميان سرهاى دشمنان مىپيچم وبه جولان در مىآيم. «٢» عمّار هاشم را تشجيع مىكرد وبه اومىگفت: «پادر ركاب كن، حمله كن» «٣»