سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠
عبداللّه به حمله خود بر دشمن ادامه داد، در اين حال گرسنگى به سختى او را رنج مى داد. پسر عمويش، غذايى به او داد و گفت:
با خوردن اين گوشت گرسنگى را از خود دفع كن و نيرو بگير، زيرا تو در اين روزها در رنج و مشقّت زيادى بسر برده اى.
عبداللّه هنوز مقدارى از آن را نخورده بود كه صداى هياهوى رزمندگان و چكاچك شمشيرها را شنيد. با خويشتن گفت:
«تو هنوزدر دنيا هستى در حالى كهاصحاب و يارانت به شهادت رسيدهاند؟» و به دنبال آن پاره گوشت را افكند و شمشير خود را به دست گرفت و بر دشمن حمله برد و دلاورانه از حريم اسلام و قرآن دفاع نمود تا به شهادت رسيد و روح پاكش به ملاء اعلاء پيوست. «١» مصعب بن شيبه نقل مى كند، زمانى كه عبداللّه بن رواحه به وسيله نيزه دشمن مجروح شد، در آخرين لحظات عمر، دست خود را به خونش آغشته كرد و بر سرو و رويش ماليد و فرياد زد:
«اى مسلمين! از خون بردارتان حراست و پاسدارى كنيد و به نبرد بر ضدّ دشمن ادامه دهيد.» «٢» در همان زمان كه سپاهيان اسلام در سرزمين موته مشغول جنگ و ستيز بودند، پيامبر اكرم (ص) در مدينه مانند كسى كه در صحنه جنگ حضور داشته باشد، مسلمانان را از حوادث و وقايع جنگ مطّلع مىساخت. پيامبر صلى اللّه عليه و آله پرسيد:
اى مردم! آيا شما را از وضعيت سپاه و لشكرتان خبر ندهم؟