سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢
حضرت ركن رابا عصاى خود استلام كردند «١» در اين حال عبداللّه بن رواحه زمام شتر پيامبر (ص) را در دست داشت و اين اشعار را مى خواند:
«خَلُّوا بَنِى الْكُفَّارِ عَنْ سَبيِلِه إِنّى شَهِدْتُ أَنَّهُ رَسُولُهُ حَقّاً وَ كُلُّ الْخَيْرِ فى سَبيلِهِ نَحْنُ قَتَلْناكُمْ عَلى تَأْويلِهِ كَما ضَرَبْناكُمْ عَلى تَنْزيلِهِ ضَرْباً يُزيلُ الْهامَ عَنْ مَقيلِهِ وَ يُذْهِلُ الْخَليلَ عَنْ خَليلِهِ يارَبِّ إِنّى مُؤْمِنٌ بِقيلِهِ» «٢» اى فرزندان كفّار از راه محمّد صلّى اللّه عليه و آله دور شويد كه من شهادت مىدهم اورسول خدا است.
رسول بر حق و تمام خوبى ها در راه او است، ما شما را بر تأويل قرآن مىكُشيم. همچنانكه در گذشته براساس تنزيل قرآن ضربه ها به شما زديم، ضربه هايى كه سرها را از گردن جدا مىكرد و دوست را از توجّه به دوست خود باز مى داشت، پرودگارا من به گفتار او ايمان دارم.
عمر بن خطّاب چون اين اشعار را شنيد، به عبداللّه اعتراض كرد.
پيامبر (ص) او راساكت كرد و فرمود:
«فَوَالَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لَكَلامُهُ أَشَدُّ عَلَيْهِمْ مِنْ وَقْعِ النَّبْلِ» «٣» قسم به خدايى كه جانم در دست اوست. اشعارعبداللّه، بر كفّار، سنگين