سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٠
ب. سريّه زيد بن حارثه به وادى القرى زيد بن حارثه با سرمايه اصحاب پيامبر (ص) به منظور تجارت، آهنگ شام كرد. او دو قطعه از پوست بزرا دباغى كرد، و زر و سيم خود را در آنها نهاد و با گروهى از مردم به راه افتاد. چون به نزديكى وادى القرى رسيد، دسته اى از بنى بدر كه از قبيله «فزاره» بودند راه را بر آنان بستند وبه كاروان زيد حمله كرده، او و همراهانش را چنان به سختى زدند كه پنداشتند آنان را كشته اند سپس اموال كاروان را به غارت بردند.
زيد از مرگ نجات پيدا كردو پس از بهبودى، در مدينه به خدمت رسول خدا (ص) رسيد و حضرت را از ماجرا آگاه كرد. پيامبر اكرم (ص) اورا فرمانده سريّهاى قرار داد و در ماه مبارك رمضان سال ششم هجرى بسوى آن طايفه اعزام كرد و دستور داد: شبها راه بروند و روزها پنهان شوند و استراحت كنند.
بنى فزاره از تصميم مسلمانان خبر دار شد، سخت ترسيدند، از اين رو روزها ديده بانى را بر روى كوهى كه مشرف بر راه بود و احتمال داشت كه مسلمانان از آن راه بيايند، گماشتند. ديده بان پس از اينكه مسير يك روز راه را ديده بانى و بررسى مى كرد، مى گفت؛ به كار خود سرگرم باشيد! امروز خبرى نيست، تا شب چه شود.
هنگامى كه زيد بن حارثه و يارانش به مسافت يك روز مانده به بنى بدر رسيدند، راهنماى ايشان كه از همان طايفه بود راه را اشتباه كرد و راه ديگرى در پيش گرفت و چون شب فرا رسيد، متوجّه اشتباه خود شدند و همان شبانه راه را يافته، سپيده دم كنار بنى بدر رسيدند. زيد بن حارثه اصحاب خود را از تعقيب فراريان منع كرد و دستور داد كه پراكنده نشوند و گفت: وقتى من تكبير گفتم، شما هم تكبير بگوييد.