سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨
عمرو بن عاص برخلاف انتظار از مجلس سودى نبرد. از اين رو در مشورت با دوست خود «عبدالله» نقشه ديگرى طرح كرد و گفت:
سرداران صدر اسلام(ج٢) ٤٠ داستان بردگى زيد ص : ٤٠ «فردا نزد نجاشى مى رويم و مى گوئيم مسلمانان درباره عيسى عقايد ناروائى دارند كه با مبانى مسيحيت سازگار نيست.» فرداى آن روز، عمرو در حضور درباريان به نجاشى گفت:
«اين گروه درباره عيسى داورى نادرستى دارند، تحقيق كنيد و نظرشان را جويا شويد.» نجاشى بوى توطئه ديگرى را استشمام كرد و گفت مهاجران را فراخواندند. مسلمانان پس از مشورت با يكديگر تصميم گرفتند آنچه را از پيامبر شنيدهاند بيان كنند.
نجاشى: نظرتان درباره عيسى عليه السلام چيست؟
جعفر: عقيده ماهمان است كه پيامبر از سوى خدا آورده است. پيامبر مى گويد: «عيسى عليه السلام بنده و پيامبر خدا است. روح و كلمه خداست كه به مريم پاكدامن و عفيفه القا فرمود.» «١» نجاشى: به خدا سوگند، حضرت عيسى را بيش از اين مقامى نبوده است.» آنگاه به مهاجران گفت:
«برويد. شما آزاد و در امنيت هستيد، هركس شما را آزار دهد كيفر خواهد ديد، من هرگز نمى پسندم كوهى از طلا داشته باشم به بهاى آنكه به يكى از شما آزار برسانم.» سپس گفت:
«هدايا را به صاحبانشان پس دهيد، مرا نيازى به رشوه نيست كه به صورت هديه آورده ايد. به خدا سوگند از روزى كه زمام امور را به دست گرفتهام رشوه نپذرفتهام.!» «٢»