سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٦
٢. دلاورى ابودجانه و تأييد پيامبر (ص): در جنگ احد وقتى «عبيدبن حاجز» كشته شدن «عثمان بن عبدالله» را ديد، همچون جانورى درنده، هجوم آورد و با «حارث بن صمّه» درگير شد. او ضربتى به حارث زد كه از ناحيه كتف زخمى شد و به زمين افتاد، و يارانش او را برداشتند وبردند. در اين حال «ابودجانه»، آهنگ «عبيدبن حاجز» كرد. آن دو مدّتى با هم جنگيدند. سرانجام، ابودجانه در يورشى قهرمانانه، كمر «عبيد» را گرفت و او را به زمين زد و سرش را بريد، و به جايگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بازگشت. «١» جنگ با همه تلخيهايش پايان يافت. نيروهاى كفر منطقه را ترك كردند.
مسلمانان به مدينه بازگشتند. رسول خدا (ص) به خانه آمد. شمشيرش رابه دخترش «فاطمه» (ع) داد و فرمود:
دختر گراميم! خون شمشير را بشوى، به خدا سوگند كه خيلى خوب كار كرده و به راستى كه شمشير است.
على (ع) آمد، شمشير را به فاطمه (ع) داد وگفت:
خون شمشير مرا نيز بشوى كه امروز براستى شمشير بودنش را اثبات كرد و خوب تاب آورد.
رسول خدا (ص) فرمود:
يا على! اگر تو صادقانه و مردانه جنگيدى، «سهل بن حُنَيف و ابودجانه» هم به همراه تو خوب جنگيدهاند. «٢» اين كلام، نشانگر شُكوه دلاورى افسر رشيد اسلام ابودجانه انصارى است.