سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨١
سوارنيرومندى حركت مىكرد كه كلاه و لباس سفيدى بر تن، شمشيرى حمايل كرده و پرچمى در دست داشت. مردم شهر كه ابهّت اين سوار چشمهانشان را خيره كرده بود، پرسيدند: اين سوار كيست؟ به آنان پاسخ داده شد: «ابو ايوب انصارى است و اين همراهان از انصار و ديگران هستند.» «١» زندگى زاهدانه ابوايوب در بصره ميهمان ابن عباس مى شود و ابن عباس نيز براى احترام و تجليل از وى، خانه اش را براى راحتى ابو ايوب خالى مى كند و به دوست قديمىاش مىگويد:
«ابوايّوب، ازتو چنان پذيرايى خواهم كرد كه تو از رسول خدا (ص) هنگام ميهمانى پذيرايى كردى.» ميزبان پيامبر و فقيرترين فرد مدينه اكنون خود ميهمان است اما باز هم فقير و اين فقر زينتى است كه خداوند تنها اوليايش را بدان آراسته مىكند.
ابوايوب با داشتن بالاترين پست و مقام حكومتى در مدينه، (جانشين خليفه) از كسانى نبود كه دين برايش دنيائى (مال و منال) به همراه آورده باشد و همواره مانند مولايش على عليه السلام در زهد زندگى كرده است گويى ابن عباس هم حدس مى زند كه او فقير و مقروض باشد از اين جهت، رو به دوستش مى كند و به او مى گويد: «ابوايوب چه مقدار قرض دارى» و او گفت: «بيست هزار درهم».
ابن عباس هم چهل هزار درهم و بيست بنده به او مىدهد و مى گويد:
«ابوايوب، هر آنچه كه در خانه من است از آن توست.» «٢» شايد بتوان گفت ابو ايوب با نياز مالى كه دارد مى خواهد به مردم زمان خود