سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٧
بعداز جنگ خيبر، بر اثر سوء قصدى كه از ناحيه يك زن يهودى بنام زينب به جان پيامبر انجام شده بود بسيارى از ياران پيامبر از جانب «صفيّه» (كه اينك به خواست خود در شمار زنان پيامبر درآمده بود) نگران بودند بخصوص آنكه در خيبر، پدران و برادران و همسر و عموها و تمام بستگان وى كشته شده بودند. ابو ايوب بيشتر از همه نگران جان پيامبر بود از اين رو تصميم گرفت در خيبر و در راه بازگشت به مدينه، از پيامبر محافظت كند در حالى كه شخص پيامبر از اين مراقبت و هوشيارى اطلاع نداشت. «١» در بين راه تاريكى فرا رسيد خيمه ها بر پا شد و پيامبر نيز شب هنگام به خيمه خود رفت. ابو ايوب نيزبى درنگ براى مراقبت به نزديكى خيمه پيامبر آمد وبه حالت آماده باش و دست بر قبضه شمشير دور خيمه قدم مى زد و تا صبح بيدار ماند.
چون سحرگاه پيامبر از خيمه بيرون آمد متوجه شد ابوايوب با شمشير كشيده ايستاده است. ابو ايوب پيامبر را صحيح و سالم يافت و تكبير گفت.
پيامبر با تعجب ازاو پرسيد: «اىابوايّوب چه خبر شده است؟» ابو ايوب پاسخ داد:
«اى رسول خدا، با اين كنيز (صفيّه) در خيمه بوديد و حال آنكه پدر و برادران و عموها، همسرو همه خويشان او را كشته ايد، ترسيدم به شما خيانت كند پس خواستم به شما نزديك باشم.» رسول خدا تبسم فرمود و به او دعا كرد «٢» و گفت:
«پروردگارا، ابوايّوب را محافظت فرما. همانگونه كه او از من محافظت كرد.» «٣» در نخستين جمعهاى كه ابوبكر به خلافت بر منبر پيامبر (ص) بالا رفت